مىبينيم كلمهء « مغانم » در قرآن در جايى استعمال شده است كه اختصاص به غنائم دارالحرب ندارد . معلوم مىشود كه اگر معناى اين كلمه اختصاصاً غنائم دارالحرب بود ، درست نبود كه قرآن بگويد : فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثيرَةٌ بلكه بايد كلمهء ديگرى به جاى آن به كار مىبرد .
دوم ، حديث نبوى ؛ كه اهل تسنن هم روايت كردهاند و مخصوصاً در نهايه ابناثير هست . مضمونش اين است : مَنْ لَهُ الْغُنْمُ عَلَيْهِ الْغُرْمُ . اين حديث در فقه مورد استعمال دارد و در آنجا سنيها هم قبول دارند كه معنايش اين است كه هركسى كه سود ، مال اوست ضرر هم به او تعلق مىگيرد . اين حديث به صورت ضربالمثل هم درآمده : مَنْ لَهُ الْغُنْمُ عَلَيْهِ الْغُرْمُ هركس كه در موردى سود آن را مىبرد ضررش را هم بايد متحمل بشود . بديهى است در اين حديث معنى « غُنم » غنيمت دارالحرب نيست بلكه سود است . پس معلوم شد كلمهء « غُنم » در مطلق سود به كار برده مىشود . اين هم شاهدى از احاديث نبوى .
اما لغت . در ميان لغويّين ، ما يك لغوى را انتخاب مىكنيم كه عرب است ولى نه شيعه است و نه سنى و از اين نظر بىطرف است ، و او صاحب « المنجد » كتاب لغت مىباشد كه يك مسيحى لبنانى است . ( حدود ثلث مردم لبنان مسيحى هستند . ) وقتى ما رجوع مىكنيم به كتاب المنجد مادهء « غَنِمَ يَغْنَمُ » مىبينيم مىگويد « 1 » : « مَنْ غَنِمَ مالًا » يعنى كسى كه مالى بلابدل و مفت گيرش آمده . بعد مىگويد غنائم دارالحرب يكى از مصداقهاى غُنم و غنيمت است نه اينكه منحصر به آن باشد . پس ما مىبينيم كه اين عرب مسيحى هم اين لغت را همانطور ترجمه مىكند كه علماى شيعه اين آيه را تفسير كردهاند . و البته علماى شيعه هم از خودشان نگفتهاند ، از زبان ائمهشان گفتهاند . پس ما مىبينيم آنچه كه ائمه گفتهاند با زبان و لغت عربى وفق مىدهد نه اينكه گفتهباشند تعبداً اين نظر را بپذيريد .
يك مثال : معمولًا هنگام بازگشت مسافر ، وقتى مىخواهند به او دعا كنند ، مىگويند خير مقدم ، يعنى خوشآمدى . ولى وقتى مىخواهد برود ، ما مىگوييم به سلامت ، عرب مىگويد : سالماً و غانماً . « سالماً » همان معنى « به سلامت » را مىدهد ، و « غانماً » يعنى با غنيمت برگردى . آيا [ غانماً را ] فقط به سربازى كه به ميدان جنگ
هامش
( 1 ) . عين عبارت نيست .