يكى از مظاهر خلقت جهان است وجودش پوچ و جامعهاش هيچ و باطل مىباشد .
اما قرآن مىگويد : ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْارْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ « 1 » ما اين جهان به اين عظمت را آفريديم و بازيگر نبوديم ؛ ما نمىخواستيم مانند كودكان كه بازى مىكنند و براى سرگرمى ، مىسازند و دوباره خراب مىكنند ، كارى كرده باشيم . بعد مىفرمايد : بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ . . .
اين آيه گويى جواب سؤال مقدّرى است كه كسى سؤال كند اگر عالم اساسش بر لعب و بازى و پوچى نيست پس اين همه باطلها كه در جامعهء بشر وجود دارد چيست ؟ مگر در عالم ، دروغ و خيانت وجود ندارد ؟ مگر ظلم و تعدى و خونريزى و فساد نيست ؟ اين همه عقايد باطل و مسلكهاى پوچ كه در جامعه وجود دارد چيست ؟
قرآن در پاسخ به اين پرسش مىگويد : اينها وجودهايى طفيلى هستند . وقتى حق پديدار مىگردد ، به حكم ضرورت ، در طفيل وجود حق اينها پديد مىآيند ولى دوام ندارند و به زودى ناپديد مىشوند .
« قذف » آن است كه چيزى را بگيرند و با قوّت پرتاب كنند ، مثلًا سنگى را بردارند و محكم بر انسانى يا شيشهاى بكوبند . قرآن مىگويد : بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ . گويى چنين تعبير مىكند كه ما از حق گلولهاى مىسازيم و محكم بر باطل مىكوبيم و آن را خرد و خمير مىكنيم ؛ وقتى مىروى سراغش را بگيرى مىبينى اصلًا هيچ نبوده و از بين رفتنى بوده است ( فَاذا هُوَ زاهِقٌ ) نه اينكه اول زاهق نبود حالا چنين شد ؛ خير ، بلكه چيزى بود كه تا حق به جنگش نيامده بود به نظر مهم مىآمد ؛ همينكه حق به جنگش آمد ، باطنش معلوم شد كه اصلًا چيزى نبوده است بلكه مثل بادبادكى بوده كه بادش كرده باشند و حالا خالى شده است .
4 . در سورهء اسراء آيه 81 مىفرمايد :
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ انَّ الْباطِلَ كانَ زَهوقاً .
بگو حق آمد ، باطل تباه شد ، ولى خيال نكنيد كه باطل قبلًا عينيتى داشت و واقعيتى
هامش
( 1 ) . انبياء / 16 .