كشاورزى مىكنند و توليد مىنمايند و داد و ستد مىكنند و بالاخره تودهء مردمى كه كار مىكنند و چرخ جامعه را مىگردانند ، آنان به چشم شما نمىآيند ولى مَثَل آنها مَثَل آب زير كف است و هارونها به طفيل وجود آنها زندگى مىكنند و تو وظيفهات اين است كه با هارونها مبارزه كنى و مأيوس نگردى و نگويى كه هميشه هارونها بودهاند كه جامعه را اداره مىكردهاند ؛ خير ، بلكه همان موسى بن جعفرى كه در زندان هارون در كنار كاخى كه عربدهها و مستيها از آن به گوش مىرسد قرار گرفته است همو باقى مىماند . گرچه فعلًا كسى اجازهء ملاقات با او را ندارد ، ولى در عين حال او در دل مردم به صورت يك نيروى حاكم بر هزاران نفوسْ جاودان مىماند ؛ انديشه و فكر موسى بن جعفر ابدى مىگردد و هارون با آن عظمت و كبكبه و دبدبه از بين مىرود .
اينك پس از ذكر اين مقدمات - گرچه اندكى به طول انجاميد - مىپردازيم به تفسير دو مثل مورد بحث :
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ ناراً . . . مثل اينان مثل آن مردمى است كه در بيابان هيچ وسيلهء روشنايى ندارند ، آتشى را برمىافروزند كه از نور اين آتش استفاده كنند ، ناگهان بادى مىوزد و تمام آن آتش را يك جا خاموش مىكند و دومرتبه آنان را در ظلمات فرو مىبرد .
منظور از آتش و نور آن ، همان نقشههاى فريبكارانهء گروه پيروان باطل است نه نور حق ، چنانكه بعضى از مفسرين گفتهاند . توضيح مطلب :
انسان چند جور هدايت دارد : يكى هدايت غريزه است كه در انسان ضعيف است ولى در حيوان قوى است . ديگر هدايت حس كه به وسيلهء آن شناختهايى پيدا مىكند ، با چشم و با گوش و . . . و ديگر هدايت عقل و فكر است ، تا برسد به هدايت « وحى » كه پيروان انبيا مشمول اين هدايتاند .
پس فكر آدمى - هرچه باشد - براى انسان نورى است و روشنايى مىبخشد .
البته گاهى اين نور را انسان مطابق با نظام خلقت و در مسير آنچه كه خدا فرموده به كار مىبرد ؛ همان است كه خداوند مىفرمايد : « ما هر موجودى را در راه خودش هدايت كرديم و كسانى كه در راه هدايت ما قدم برمىدارند بر هدايتشان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٣