مىافزاييم » « 1 » . ولى گاهى كسى راه هدايت را رها كرده و فكر را در طريق ضلالت به كار مىبرد ؛ يعنى با عقل و انديشهء خويش نقشه مىكشد و همهء نقشهها بر خلاف مسير الهى است . اين نقشهها طورى است كه اندكى او را جلو مىبرد و چند قدمى هم برمىدارد ، ولى دوام ندارد ، و به زودى اين افكار و نقشهها از بين مىرود .
قرآن مىفرمايد : مَثَل آنها مَثَل آدمى است كه در يك بيابان ظلمانى به دست خودش آتشى را روشن كند و مىخواهد با اين آتش مختصر ، بيابان برايش روشن شود ولى علاوه بر اينكه آن آتش روشنايى كمى دارد و فقط دور و بر او را روشن مىكند ، براى او دوام نداشته و به سرعت خاموش مىشود ؛ يعنى باطل از آنجا كه بر خدعه و نيرنگ و فريب و نقشههاى مزوّرانه متكى است زايل و فانى است .
توجه داريد كه قرآن برعكس آنها كه مىگويند حق هميشه در طول تاريخ برقى بوده كه براى مدت كوتاهى جهيده و خاموش شده است ، مىگويد باطل برقى است كه لحظهاى مىجهد و خاموش مىگردد ، و به تعبير قرآن همينكه اطرافش را روشن كرد و انسان خيال كرد گويا دارد مىبيند ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِمْ خداوند با وسائلى كه بر اساس سنت لايزال آفرينش دارد نورشان را از دستشان مىگيرد وَ تَرَكَهُمْ فى ظُلُماتٍ لايُبْصِرونَ و آنها را در تاريكيهايى كه راه به جايى ندارند رها مىكند .
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ . آنها نه فقط چشمهايشان جايى را نمىبيند بلكه گوشهايشان نيز نمىشنود . اگر انسان در بيابانى باشد و چشمش نبيند ولى گوشش بشنود ، ممكن است به وسيلهء بوق اتومبيلى يا صداى زنگ شترى و يا صداى پاى انسانى راه را پيدا كند . و نيز اگر قدرت تكلم داشته باشد از طريق صدا زدن ديگران مىتواند راهيابى كند .
اينان ، هم چشمهايشان ديگر نمىبيند ، هم گوشهايشان بسته مىشود و فرياد ديگران را نمىشنوند و هم زبانشان لال مىگردد كه نمىتوانند فرياد بزنند و از ديگران كمك بگيرند .
فَهُمْ لايَرْجِعونَ . اينها ديگر بازگشت ندارند ، در همان نقطه بايد دفن بشوند .
هامش
( 1 )
. محمّد صلى الله عليه و آله / 17 .