و فرياد مىزد : خليفهء مظلوم پيامبر ، عثمان ، شهيد شده است . ايها الناس ! مگر مىشود خون خليفهء پيامبر هدر رود ؟ ! و بدين وسيله مردم را براى انتقام گرفتن از قاتلين عثمان بسيج مىنمايد و سپس على عليه السلام را به عنوان رهبر آنان معرفى مىكند !
و حال اينكه كشندهء واقعى عثمان خود معاويه است و اين كلام على عليه السلام در نهجالبلاغه است كه : وَ هُمْ يَطْلُبونَ دَماً هُمْ سَفَكوهُ و نيز مىفرمايد : « آن روزى كه عثمان كمك خواست چرا به او كمك نكردى ؟ ! چون منتظر بودى عثمان كشته شود و از كشتهاش بهرهبردارى كنى . »
جاسوسانى به مدينه فرستاده بود كه در حوالى خانهء عثمان مراقب باشند ؛ وقتى عثمان كشته شد بلافاصله پيراهن خونآلود او را به شام برسانند ؛ و جاسوسان اين مأموريت را به سرعت انجام دادند و اين پيراهن مدتى در مسجد شام آويزان بود و معاويه شخصاً گاه و بيگاه در انظار عموم در پاى آن اشك مىريخت و در سوگ خليفهء پيامبر بر سر و سينه مىزد ! و بدين وسيله مردم سادهلوح مسلمان براى خدا و به خاطر خدا تحريك مىشدند و در راه خدا خون مىدادند و كشته مىشدند .
و آخرالامر نيز در صفّين هنگامى كه احساس شكست كرد ، باز از نقشههاى فريبكارانه و منافقانه استفاده نمود و قرآن را بر نيزه كرد ؛ يعنى ما تسليم قرآن هستيم . و على عليه السلام كه مىدانست چه نيرنگى در كردار آنان خفته است فرياد مىزد :
بزنيد و به پيشرفت خودتان ادامه دهيد . اما مقدسين نادانى كه از خطر منافقين آگاه نبودند فرياد برآوردند كه ما با قرآن نمىجنگيم ، و اينكه تو مىگويى معنايش اين است كه ما با قرآن بجنگيم . و بدين وسيله حزب اموى خود را نجات داد .
اين است خطر هولناك نفاق كه قرآن مسلمين را با كلمهء الا ( آگاه باشيد ) هشدار مىدهد . اسلام هر وقت با كفر روبرو شده شكست داده و هروقت كه با نفاق روبرو شده شكست خورده است ، چون نفاق از نيروى خود اسلام استفاده كرده و بر ضد آن به كار برده است ؛ يعنى لباس اسلام به تن نموده و با آن جنگيده است .
نفاق در هر دورهاى به شكلى ظاهر مىشود
مطلب ديگرى كه مىبايستى تذكر دهم اين است كه خطر نفاق هميشه اسلام را تهديد مىكرده است ولى هميشه به يك شكل نبوده بلكه در هر دورهاى و هر عصرى به شكل تازهاى ظاهر گشته است .