مردم عليه مسلمانان اجتماع كردهاند ، و بدين وسيله مىخواستند رعب و وحشت در دل مردم مسلمان ايجاد كنند .
و در همين آيهء مورد بحث ، « ناس » بر منافقين اطلاق شده است : وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقولُ . . . بعضى از مردم كسانى هستند كه مىگويند . . .
آنها كه ناس را به معناى تودهء مردم مىدانند مجبور شدهاند بگويند كه منافقين جزء توده هستند و حال آنكه اين طور نيست ، زيرا منافق از هر طبقهاى ممكن است باشد و اتفاقاً منافقين صدر اسلام كه قرآن به آنها نظر دارد اغلب از اشراف مدينه بودند . رئيس منافقين در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله مردى بود به نام « عبداللَّه بن ابَىّ » كه متشخصترين فرد مدينه قبل از آمدن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بود تا آنجا كه مردم مدينه اتفاق كرده بودند كه او را به پادشاهى برگزينند تا بدين وسيله اختلافات ريشهدار بين دو قبيلهء اوس و خزرج بر طرف شود و در فكر تهيهء تاج براى وى بودند .
در چنين موقعيتى كه او پادشاهى را براى خويش مسلّم ديده بود اسلام در مكه ظهور كرد و عدهاى كه از مدينه با مكه ارتباط داشتند با رسول اكرم صلى الله عليه و آله ملاقات نمودند و مسلمان شدند و از رسول اكرم صلى الله عليه و آله تقاضاى اعزام مبلّغ به مدينه كردند و رسولاللَّه مصعب بن عمير را فرستاد و عدهء زيادى از مردم مدينه اسلام آوردند و بدين ترتيب زمينهء هجرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به مدينه فراهم شد و قهراً تمام تشكيلات عبداللَّه بن ابىّ درهم كوبيده شد و لذا كينهء اسلام را سخت در دل داشت .
وقتى اكثريت قريب به اتفاق مردم مدينه مسلمان شدند اين مرد چارهاى نديد جز اينكه تظاهر به اسلام كند ولى هيچ گاه باطنش تسليم نشده بود .
در هر حال « ناس » در اينجا به معناى توده نيست و شاهدش همين است كه عبداللَّه بن ابىّ كه سركردهء آن دسته از مردم ( منافقين ) است از توده نبود بلكه برعكس اشرافىترين فرد مدينه بود .
خطر منافق
مطلب ديگر اينكه - چنانكه توجه داريد - قرآن مجيد دربارهء كفار دو آيه ذكر كرد و دربارهء مؤمنين سه يا چهار آيه ، ولى وقتى به منافقين مىرسد حدود سيزده آيه در اين باره بحث مىكند ؛ بعلاوه آيات مربوط به منافقين را در چند مورد با كلمهء الا ( آگاه باشيد ! ) آغاز كرد . چرا قرآن اين همه دربارهء معرفى منافقين اهتمام نموده