وَ الَّذينَ يُؤْمِنونَ بِما انْزِلَ الَيْكَ وَ ما انْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ . . . يكى ديگر از صفات متقين ايمان به وحى است . ممكن است كسى قرآن را قبول داشته باشد و در عين حال هم قبول نداشته باشد ؛ يعنى آن را به عنوان يك كتاب بزرگ از كتابهاى جهان بشناسد و معتقد باشد كه در اين كتاب تعليمات نجاتبخشى وجود دارد ولى آن را يك كتاب وحىشده و فرودآمده از ناحيهء خدا نداند ؛ چنانكه شايد بيشتر افرادى كه مسلمان نيستند چنين اعتقادى دارند و وقتى مىخواهند كتابهايى را براى تعليم و تربيت معرفى كنند قرآن را نيز برمىشمرند .
نويسندهء كتاب در آغوش خوشبختى در فصلى كه كتاب خواندن را مطرح مىكند و سپس كتابهاى بزرگ پرورشى را معرفى مىنمايد ، قرآن را نيز نام مىبرد .
شبلى شميّل لبنانى عرب ماترياليست مادى ، راجع به پيامبر اكرم و قرآن مجيد اشعار جالبى دارد كه خطاب به رشيد رضاى مصرى صاحب المنار مىگويد :
انّى وَ انْ اكُ قَدْ كَفَرْتُ بِدينِهِ * هَلْ اكْفُرَنَّ بِمُحْكَمِ الْآياتِ
من اگرچه به دين او كفر مىورزم ولى چگونه مىتوانم آيات محكم قرآن را منكر شوم ؟ !
ولى اين گونه قبول داشتن قرآن ، ايمان به قرآن نيست بلكه ايمان به قرآن آن است كه انسان معتقد باشد كه قرآن وحى است و از جانب اللَّه فرود آمده است : نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الْامينُ . عَلى قَلْبِكَ لِتَكونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ « 1 » ، يعنى آن را كتابى بداند كه مجموعهء پيامهايى است كه از عالم غيب به عالم شهادت رسيده است .
بايد توجه داشت كه ايمان به غيب شامل وحى هم بود و ذكر مجدد آن تفصيل بعد از اجمال است . چون مسئلهء « وحى » به وضوح مسائلى مثل « خدا » نيست لذا مجدداً بيان شده است .
وَ بِالْاخِرَةِ هُمْ يوقِنونَ . آنان به آخرت يقين مىورزند .
كلمهء « آخرة » كه در فارسى به صورت « آخرت » نوشته مىشود ، مؤنث « آخِر » است كه در مقابل كلمهء « اول » به كار مىرود كه مؤنث آن « اولى » است .
اينكه قرآن « آخرة » را به صورت مؤنث آورده به جهت آن است كه معمولًا در موارد ديگر ، صفت براى كلمهء ديگرى مثل كلمهء « دار » و يا « حيات » آورده مىشده
هامش
( 1 ) . شعراء / 193 و 194 .