عامّى دارد و در خود قرآن اين كلمه به روزيهاى معنوى و مادى اطلاق گشته است .
داناييها و دانشها نيز جزء روزيهاى پروردگار است و بايستى آنان كه از يكچنين رزقى برخوردارند ، انفاق نموده و ديگران را نيز بهرهمند سازند .
فلسفهء انفاق
ممكن است برخى گمان كنند كه انفاق تنها فلسفهاش پر شدن خلأهاى اجتماعى است ، و لذا مىگويند اگر اين مسئله را حكومت و دولت به عهده بگيرد و با سازمانهايى كه تشكيل مىدهد مشكلات فقر و مسكنت را حل نمايد ، ديگر نيازى نيست كه به صورت انفاقهاى فردى انجام گيرد .
ولى اينچنين نيست ، يعنى انفاق فلسفهاش تنها پر شدن خلأها نمىباشد بلكه رابطهاى با « ساخته شدن » دارد .
اينكه انسان چيزى داشته باشد و از خود جدا كند و مظهر رحمانيت پروردگار بشود ، نقش بزرگى در ساختن انسان دارد . عطوفت كه از مادهء عطف است ، يعنى تمايل و توجه به ديگران ، با ديگران يكى شدن و دل به جاى دل آنها نهادن ، خود هدف است و هدفى اساسى و قابل اهميت . اگر چنين مفهومى در جامعه نباشد ، عيناً مثل آن است كه در محيط خانواده محبت و عطوفت مفقود گردد و به جايش مؤسسات تربيتى تشكيل شود .
راسل و پيروانش مىگويند : مگر فلسفهء زندگى خانوادگى جز اين است كه پدر و مادرها بچهها را بزرگ كنند و از حوادث محافظت نموده و در هنگام بيمارى سرپرستى نمايند ؟ اين نحو تربيت كودك در زندگانيهاى قديم بوده است ، ولى اينك كه جامعهها تكامل يافتهاند بايستى اين وظايف از خانوادهها به مؤسسات بزرگ دولتى منتقل گردد . كودك از زايشگاه يكسره به مهد كودك برود و در آنجا در كنار كودكان ديگر بزرگ شود و بدين ترتيب آن مؤسسات جاى پدر و مادر را بگيرند و آن حقوقى كه در جوامع قديم ابوين بر عهدهء فرزندان داشتند و بالعكسْ وظايفى كه والدين نسبت به آنها بايد انجام دهند ، همگى به صورت روابط ملت و دولت تبديل مىگردد !
ولى عيب بزرگ اين قضيه ، خارج شدن از مسير فطرت انسانى است . مادر و پدر ، با عاطفهء پدر و مادرى آفريده شدهاند و فرزند با عاطفهء فرزندى ؛ يعنى مادر به