مقدس پيغمبر سالم است ، همهء حوادث هيچ است .
بعد گفت : ولى داستان اين شتر من عجيب است ، مثل اينكه ميل ندارد به مدينه بيايد ؛ به طرف مدينه كه مىكشم نمىآيد ، به زحمت و قدم قدم حركت مىكند ولى به طرف احد كه مىخواهم بروم به سرعت و آسانى حركت مىكند ؛ در حالى كه بايد رو به آخورش تندتر بيايد ، برعكس رو به احد كه دامنهء كوه است تندتر مىآيد . عايشه گفت : پس بهتر است با هم برويم حضور رسول اكرم . وقتى كه در احد به حضور رسول اكرم رسيدند عرض كرد : يا رسول اللَّه ! داستان عجيبى دارم ، اين حيوان را رو به طرف مدينه كه مىكشم به زحمت مىآيد ، اما به طرف احد آسان مىآيد !
فرمود : آيا شوهر تو وقتى كه از خانه بيرون آمد حرفى هم زد ؟
گفت : يا رسول اللَّه ! يك جمله گفت .
- چه گفت ؟
- از خانه كه بيرون شد ، دستها را به دعا برداشت و گفت : خدايا مرا ديگر به اين خانه برمگردان !
فرمود : همين است ؛ دعاى شوهرت مستجاب شده . دعا كرده كه خدا او را به خانه برنگرداند . بگذار بدن شوهرت همين جا باشد ، با شهداى ديگر در احد دفن بشود . همهء شهدا را در احد دفن مىكنيم ، شوهرت را هم همين جا دفن مىكنيم .
اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمود :
لَالْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ احَبُّ الَىَّ مِنْ ميْتَةٍ عَلى فِراشٍ « 1 » .
اگر هزار ضربت به فرق من فرود بيايد كه به اين وضع كشته بشوم ، بهتر است كه در بستر با يك بيمارى بميرم .
امام حسين عليه السلام وقتى كه مىآمد به طرف كربلا ، اشعارى را با خودش مىخواند كه نقل شده پدر بزرگوارشان هم همين اشعار را گاهى مىخواندند ؛ آن اشعار اين است :
فَانْ تَكُنِ الدُّنْيا تُعَدُّ نَفيسَةً * فَدارُ ثَوابِ اللَّهِ اعْلى وَ انْبَلُ
وَ انْ تَكُنِ الْامْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعُها * فَما بالُ مَتْروكٍ بِهِ الْمَرْءُ يَبْخَلُ
وَ انْ تَكُنِ الْابْدانُ لِلْمَوْتِ انْشِأَتْ * فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّيْفِ فِى اللَّهِ اجْمَلُ
اگرچه دنيا زيبا و دوستداشتنى است ، دنيا آدم را به طرف خودش مىكشد ، اما خانهء پاداش الهى ، خانهء آخرت خيلى از دنيا زيباتر است ، خيلى از دنيا بالاتر و عاليتر است .
اگر مال دنيا را آخر كار بايد گذاشت و رفت ، پس چرا انسان آن را در راه خدا انفاق نكند ؟
و اگر اين بدنهاى ما ساخته شده است كه آخر كار بميرد ، پس چرا در راه خدا با شمشير قطعه قطعه نشود ؟
منطق شهيد
هركس و هر گروه منطقى دارد ، يعنى طرز تفكرى دارد ؛ هركس پيش خود معيارها و مقياسها دارد و با آن معيارها و مقياسها دربارهء كارها و بايدها و نبايدها قضاوت مىكند .
شهيد منطق ويژهاى دارد . منطق شهيد را با منطق افراد معمولى نمىشود سنجيد .
شهيد را نمىشود در منطق افراد معمولى گنجاند ؛ منطق او بالاتر است ، منطقى است آميخته با منطق عشق از يك طرف ، و منطق اصلاح و مصلح از طرف ديگر .
يعنى دو منطق را اگر با يكديگر تركيب كنيد : منطق يك مصلح دلسوخته براى اجتماع خودش و منطق يك عارف عاشق لقاى پروردگار خودش ، و به تعبير ديگر اگر شور يك عارف عاشق پروردگار را با منطق يك نفر مصلح با همديگر تركيب بكنيد از آنها منطق شهيد درمىآيد . شايد اين تعبير هم نارسا باشد .
لهذا مىبينيم وقتى كه اباعبداللَّه عليه السلام مىخواهد به طرف كوفه بيايد ، عقلاى قوم ايشان را منع مىكنند ، مىگويند آقا اين كار منطقى نيست ، و راست هم مىگفتند ، منطقى نبود ؛ با منطق آنها كه منطق يك انسان عادى معمولى است كه بر محور مصالح و منافع خودش فكر مىكند و منطق منفعت و منطق سياست است ، آمدن اباعبداللَّه منطقى نبود . امام حسين يك منطق بالاترى دارد ، منطق او منطق شهيد است ؛ منطق شهيد ما فوق منطق افراد عادى است .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 121 [ با اندكى اختلاف ] .