چون درازى جنگ آمد ناخوشش * فيصل آن هر دو آمد آتشش
دور دور و قرن قرن ، اين دو فريق * تا به موسى و به فرعون غريق
همچنين تا دور عهد مصطفى * با ابوجهل آن سپهدار جفا
در اين نبرد و ستيزها گاهى حق و گاهى باطل پيروز بوده است ، ولى البته اين پيروزيها و شكستها بستگى به يك سلسله عوامل اجتماعى ، اقتصادى و اخلاقى داشته است .
آموزندگى تاريخ
تكيهء قرآن بر تأثير تعيين كنندهء عوامل اخلاقى موجب شده كه تاريخ را به صورت يك منبع آموزشى مفيد درآورد .
اگر وقايع تاريخى يك سلسله حوادث تصادفى و اتفاقى باشد و هيچ چيز شرط هيچ چيز نباشد ، تاريخ با افسانه تفاوت نخواهد داشت ؛ يك سرگرمى مىتواند باشد و غذاى خيال ؛ جنبهء آموزندگى نخواهد داشت .
و اگر تاريخ ضابطه و قاعده داشته باشد ولى ارادهء انسانى نقشى نداشته باشد ، تاريخ از جنبهء نظرى آموزنده است نه از جنبهء عملى . بنا بر اين فرض ، آموزش تاريخ نظير آموزش حوادث دورترين كهكشانهاست كه انسان در عين اطلاع كامل ، كوچكترين نقشى در تغيير و هدايت و تعيين جهت آنها نمىتواند داشته باشد .
و اگر ضابطه و قاعده داشته باشد و انسان نيز نقش مؤثر داشته باشد و عامل تعيين كننده را زور يا زر بدانيم ، تاريخ آموزنده است اما آموزندهء بدى ؛ همچنين است اگر علم را به عنوان يك وسيلهء زور و قدرت ، عامل تعيين كننده بدانيم .
اما اگر تاريخ را داراى قاعده و ضابطه ، و ارادهء انسان را مؤثر در تحولات تاريخ ، و نقش اصيل و نهايى را در سعادت و كمال جامعه براى ارزشهاى اخلاقى و انسانى بدانيم ، آن وقت است كه تاريخ ، هم آموزنده است و هم مفيد . قرآن با چنين ديدى به تاريخ نگاه مىكند .
در قرآن به نقش به اصطلاح مرتجعانهء « ملأ » و « مترفين » و « مستكبرين » و نقش حقطلبانهء « مستضعفين » تصريح شده است . در عين حال از نظر قرآن آن جهاد مستمر پيشبرندهاى كه از فجر تاريخ وجود داشته و دارد ، ماهيت معنوى و انسانى دارد نه مادى و طبقاتى .