تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
اصلى محتواى خود . چه مانعى هست كه هر فكر مبتنى بر اصل حركت و اصل تضاد را - ولو فاقد هستهء اصلى آن باشد كه در صفحات پيش شرح داده شد - فكر ديالكتيكى بناميم ؟

دو تلقى از انسان

اين دو نوع بينش دربارهء حركت تكاملى تاريخ ، نتيجهء دو نوع تلقى از انسان و هويت واقعى او و استعدادهاى نهفتهء اوست . بنا بر يكى از اين دو تلقى ، انسان در ذات خود فاقد شخصيت انسانى است ، هيچ امر ماوراء حيوانى در سرشت او نهاده نشده است ، هيچ اصالتى در ناحيهء ادراكات و بينشها و يا در ناحيهء احساسات و گرايشها ندارد . بنا بر اين تلقى اگر پرسيده شود انسان ايده‌آل ، انسان كامل ، انسان نمونه ، آنچه انسان بايد آن باشد و فعلا نيست چيست ؟ پاسخ اين است كه هيچ چيز ؛ هرچه محيط به او بدهد همان است كه بايد باشد . « خود » انسان چيست كه اگر از او گرفته شود از خود بيگانه شده است ؟ باز پاسخ اين است كه هيچ چيز ؛ يك مادهء خام ؛ به هر صورت و هر شكلى كه درآيد صورت خود اوست . بنا بر اين تلقى آنچه در انسان اصالت دارد و به صورت غريزه در او موجود است جنبه‌هاى حيوانى اوست . از اين رو انسان موجودى است اسير منافع مادى ، محكوم جبر ابزار توليد ، در اسارت شرايط مادى اقتصادى ؛ وجدانش ، تمايلاتش ، قضاوت و انديشه‌اش ، انتخابش جز انعكاسى از شرايط طبيعى و اجتماعى محيط نيست ؛ آيينه‌اى است كه جز محيط خود را نمىتواند منعكس سازد ؛ طوطيى است كه در پس آيينهء شرايط محيط قرار گرفته است و بر خلاف اجازهء محيط طبيعى و اجتماعى كوچك‌ترين جنبشى نمىتواند بكند ؛ مادهء خامى است كه در او اقتضاى حركت به سوى مقصد و هدف ويژه‌اى نيست . اما بنا بر تلقى فطرى از انسان ، انسان موجودى است داراى سرشت الهى ، مجهز به فطرتى حق‌جو و حق‌طلب ، حاكم بر خويشتن و آزاد از جبر طبيعت و جبر محيط و جبر سرشت و جبر سرنوشت . بنا بر اين تلقى از انسان ، ارزشهاى انسانى در انسان اصالت دارد ، يعنى بالقوه به صورت يك سلسله تقاضاها در سرشت او نهاده شده است . انسان به موجب سرشتهاى انسانى خود ، خواهان ارزشهاى متعالى انسانى است ، و به تعبير ديگر خواهان حق و حقيقت و عدالت و مكرمتهاى اخلاقى است ، و