پيغمبر مىآمدند سؤال مىكردند ، حضرت جواب مىداد . شما در تاريخ مىخوانيد كه على عليه السلام در زمان خلافت شيخين مخصوصا زياد به مسجد مىرفت و [ در بيان علت اين كار ] مىفرمود : براى اين كه صيت اسلام در جهان بلند شده است ، از اطراف و اكناف مردم دانشمندى مىآيند ، سؤالاتى دارند ، كسى بايد به آنها جواب بدهد . گاهى اصحاب خاص خودش مثل سلمان و ابىذر را مىفرستاد و به آنها مىفرمود : برويد در مسجد ، مراقب باشيد اگر افرادى پيدا شدند كه راجع به اسلام سؤالاتى داشتند مبادا كسى باشد كه نتواند جواب آنها را بدهد ، مبادا آدم جاهلى باشد به عنف آنها را رد كند ، اگر ديديد دانشمندى از يك جاى جهان پيدا شد و سؤالاتى درباره اسلام دارد فورا بياييد مرا خبر كنيد كه بروم جوابهايش را بدهم .
حتى بنى اميه علىرغم اين همه تبليغاتى كه عليه آنها مىشود و بسيارى از آن تبليغات ( حدود نود در صد آن ) درست است ، اگر آنها را قياس كنيم با بسيارى از حكومتهاى ديگر كه در جهان بودند ، باز آنها بهتر بودند . مخصوصا در دوره بنىالعباس آزادى عقيده ، تا آنجا كه با سياست برخورد نداشت ، فراوان بود . اين داستان را من در داستان راستان تحت عنوان « توحيد مفضّل » نقل كردهام :
مُفضّل بن عمر يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام است . رفت در مسجد مدينه نماز بخواند . خلوت بود . خودش مىگويد : « بعد از نماز ، من درباره پيغمبر و عظمت او فكر مىكردم . » در همان حال ابن ابى العوجاء - كه يكى از زنادقه بود يعنى اصلا خدا را قبول نداشت - آمد كنارى نشست به طورى كه فاصله زيادى با مفضّل نداشت . بعد يكى از همفكرانش هم آمد كنار او نشست . شروع كردند با همديگر صحبت كردن . در بين صحبتها يك دفعه ابن ابى العوجاء گفت : من هرچه درباره عظمت اين آدم كه در اينجا مدفون شده فكر مىكنم ، متحيرم . ببين چه كرده است ! چگونه به گردن مردم افسار زده است ! در پنج وقت صداى شهادت به پيامبرى او بلند است . شروع كرد به كفر گفتن راجع به خدا ، پيغمبر ، قيامت و . . .
مفضّل آتش گرفت ، نتوانست طاقت بياورد . آمد نزد او و با عصبانيت گفت : اى دشمن خدا ! در مسجد پيغمبر خدا چنين سخنانى مىگويى ؟ ! او پرسيد : تو كيستى و از كدام نحله از نحلههاى مسلمين هستى ؟ از اصحاب كلامى ؟ از فلان فرقه هستى ؟
بعد گفت : اگر از اصحاب جعفر بن محمد هستى ، ما همين حرفها و بالاتر از اينها را در حضور خودش مىگوييم ، با كمال مهربانى همه حرفهاى ما را گوش مىكند به
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٩٦