طورى كه ما گاهى پيش خودمان خيال مىكنيم كه تسليم حرف ما شد و عن قريب او هم حرف ما را قبول مىكند . بعد با يك سعه صدرى شروع مىكند به جواب دادن ، تمام حرفهاى ما را جواب مىدهد . يك ذره از اين عصبانيتهايى را كه جنابعالى داريد او ندارد ، ابدا عصبانى نمىشود .
مفضّل برمىخيزد مىرود خدمت امام صادق عليه السلام و مىگويد : يا ابنَ رسول اللَّه ! من يك چنين گرفتارى پيدا كردم . حضرت تبسّم مىكند و مىفرمايد : ناراحت نباش ، اگر دلت مىخواهد فردا صبح بيا من يك سلسله درس توحيدى به تو مىگويم كه بعد از اين اگر با اين طبقه مواجه شدى بدانى چه جواب بدهى . كتاب توحيد مفضّل كه امروز در دست است مولود اين جريان است .
همين ابن ابى العوجاء يك سال در فصل حج به مسجدالحرام رفته بود ! با رفقاى زنديق خود حلقهاى را تشكيل داده بودند و با هم سخن مىگفتند . ظاهرا ابن مقفّع هم در آنجا بوده . يك وقت ابن مقفّع مىگويد : اين مردم را ببين ، مثل گاوى كه به خرمن بسته باشند دور اين سنگها مىچرخند و در بين اينها يك نفر آدمى كه قابل صحبت كردن باشد نيست مگر آن شيخ جالس كه آنجا نشسته . ابن ابى العوجاء گفت : تو در باره او هم مبالغه مىكنى ، او هم چيزى نيست . گفت : نه ، اين غير از آنهاست . بينشان مباحثه درگرفت . ابن مقفّع گفت : حالا اگر خيلى دلت مىخواهد برو از او يك سؤال بكن . من با او صحبت كردهام ، برو با او صحبت كن . رفت اما چقدر جسارتآميز ! ابتدا كه نشست ، گفت : يا ابن رسول اللَّه ! مىدانى آدم وقتى در راه حلقش سرفه بگيرد بايد سرفه كند . فرمود : بله . گفت : آدم شك هم كه در دلش پيدا مىشود بايد بگويد . فرمود : بله . گفت من مىگويم : الى ما تَدوسونَ هذَا الْبَيْدَرَ وَ تَحومونَ حَوْلَهُ حَوْمَ الْبَقَر ؟ ! ( و از اين گونه تعبيرات ) تا كى شما مىخواهيد مثل گاو دور اين خرمن بچرخيد ؟ بعد شروع كرد به سؤال كردن راجع به خدا . امام صادق عليه السلام جواب دادند و متنش در كتب حديث هست . گفت : اگر خدا راست است چرا خودش را نشان نمىدهد ؟ حضرت فرمود : خدا چگونه خودش را نشان بدهد از اين بهتر ؟ ! يك صانع چگونه مىتواند خودش را در صنعتش نشان بدهد كه خدا خودش را در اين عالم نشان نداده است ؟ آيا خدا خودش را در خلقت تو نشان نداد ؟ در خلقت آسمان و زمين نشان نداد ؟ در چشم و دست و پا و جهاز هاضمه و ريهات نشان نداد ؟ در فلان گياه نشان نداد ؟ ابن ابى العوجاء مىگويد : آنقدر گفت كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 397
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٩٧