تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
همين مباحثه‌اى است كه مأمون با علماى اهل تسنن كرده است . مأمون هر عيبى داشت ولى مرد دانش‌دوست و دانش‌طلب عجيبى بود .

اعتماد اسلام به منطق خود

شما نظير و شبيه اين رفتارها را در كجا پيدا مىكنيد ؟ علت اين امر چه بود ؟ اين بود كه اسلام به منطق خودش اعتماد داشت . اسلام چون به منطق خودش اعتماد داشت هيچ وقت نمىآمد مردم را بترساند بگويد درباره اين مسائل فكر نكن ، درباره خدا فكر نكن ، بلكه مىگفت هرچه دلت مىخواهد فكر كن ولى به شرط اين كه اساسى فكر كنى ، روى منطق فكر كنى ، در حدودى كه يك بشر مىتواند فكر كند . يك وقت مثلا تو مىگويى من مىخواهم حقيقت خدا را به دست آورم . به تو مىگويند آيا تو حقيقت يكى از مخلوقات خدا را به دست‌آورده‌اى كه مىخواهى حقيقت خدا را به‌دست آورى ؟ آيا تو حقيقت همين نور حسى را به دست آورده‌اى ؟ الان هم كه علم اين همه پيشرفت كرده است ، از بحث در حقيقت اشياء خوددارى مىكند . ولى مىگويد اين كه ما به كُنه و حقيقت اشياء نرسيم ، دليل نمىشود كه وجود اشياء را انكار كنيم . اگر از ما بپرسند حقيقت برق چيست نمىدانيم ، حقيقت ماده چيست نمىدانيم ، حقيقت انرژى چيست نمىدانيم ، حقيقت نور چيست نمىدانيم ، اما وجود اينها را انكار نمىكنيم . حقيقت حيات چيست ؟ هنوز يك بشر پيدا نشده است كه ادعا كند من مىتوانم بگويم حقيقت حيات چيست . اما وجود حيات را انكار نمىكنيم چون آثار حيات را مىبينيم . در اين حدود همه مردم مىتوانند به خدا معرفت پيدا كنند كه خدايى هست ، ذات لايزالى هست ، ذات ازلى و ابدى هست ، ذاتى كه بىنياز از همه چيز است ، ذاتى كه مبدأ همه اشياء است ، ذاتى كه عالم به مخلوقات خود و قادر بر همه چيز است . در اين حدود همه مىتوانند درك كنند . حالا راز قضا و قدر را فرض كنيم هيچ كس نتواند درك كند يا بعضى افراد بتوانند درك كنند ولى افراد ديگر نتوانند درك كنند ، اين مضر به جايى نيست . اين است كه اسلام نه تنها به مردم اجازه مىدهد بلكه فرمان مىدهد كه در اين گونه مسائل فكر كنند ؛ درباره معاد فكر كنند ( و نمونه تفكر به دست مردم مىدهد ) ، درباره نبوت فكر كنند و درباره ساير مسائل ، چرا ؟ به دليل اطمينانى كه اسلام به منطق خود دارد و اين كه پايه اين دين روى منطق و فكر و تفكر است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 399 | مرتضى مطهرى