نكردى و نگفتى كه اگر من به مردم بگويم چنين شكى كردهام مىگويند پس تو ايمانت كامل نيست ، معلوم مىشود كه يك حس و طلبى در تو هست كه فورا آمدى نزد پيغمبرت سؤال كنى كه اگر من چنين شكى پيدا كردم چه كنم ؟ آيا اين شك را با يك عمل رد كنم يا با يك فكر ؟ ذلِكَ مَحْضُ الْايمانِ اين عين ايمان است ؛ چرا از چنين چيزهايى مىترسى ؟ ! اين است آزادى در تفكر .
پس اسلام كه رشته تقليد را از اساس پاره كرده است و مىگويد من اصول دين را بدون آن كه آزادانه آن را درك كرده باشيد نمىپذيرم ، چنين مكتبى آيا اصلا امكان دارد كه مردم را مجبور كند به اين كه بياييد اسلام را به زور بپذيريد ؟ همين طور كه در عمل هم نكرد . آنچه كرد غير از اين بود كه مردم را مجبور به اسلام كرده باشد ؛ آنچه كرد مبارزه با عقايد خرافى بود كه يك ذره با عقل و فكر بشر سر و كار نداشت ، فقط زنجيرى شده بود براى عقل و فكر . زنجيرها را برداشت ، گفت حالا آزادانه فكر كن تا بفهمى مطلب از چه قرار است . يا اگر با كشورهايى جنگيد ، با ملتها نجنگيد ، با دولتها جنگيد ، يعنى با كسانى جنگيد كه اين زنجيرهاى خيالى و اجتماعى را به دست و پاى مردم بسته بودند . اسلام با حكومتهاى جابر جنگيد . كجا شما مىتوانيد نشان بدهيد كه اسلام با يك ملت جنگيده باشد ؟ و به همين دليل ملتها در نهايت شوق و رغبت اسلام را پذيرفتند كه يكى از آنها ايران خودمان بود .
كارنامه درخشان اسلام در آزادى عقيده
يكى از صفحات بسيار درخشان تاريخ اسلام كه متأسفانه مذاهب ديگر در اينجا صفحات تاريخشان سياه و تاريك است ، همين مسئله آزادى عقيدهاى بود كه مسلمين پس از آن كه حتى حكومت را در دست گرفتند به ملتها دادند و اين نظير ندارد . ( متأسفانه ما آن طورى كه بايد و شايد در اين مسائل دقت و فكر نمىكنيم . )
من جز اين كه شما را در اين گونه مسائل راهنمايى كنم كه تاريخ را مطالعه كنيد راه ديگرى ندارم ، چون فعلا وقت تفصيل نداريم .
شما جلد سوم تاريخ آلبرماله را كه تاريخ قرون وسطى است بخوانيد ، ببينيد مسيحيها ، همينهايى كه امروز دارند در ميان ما تبليغ مىكنند كه اسلام با زور پيشروى كرده است ، چه جناياتى براى تحميل عقيده مسيحيت مرتكب شدهاند ، چه درباره خود مسيحيان يعنى فرقههاى بدعتى مسيحيت به قول خودشان و چه درباره