يك مرتبه پيش من مجسم شد كه الان خدا خودش در مىآيد و مىخواهد خودش را به من نشان بدهد !
بخش احتجاجات در كتب حديث
بخشى از كتابهاى حديثى ما احتجاجات است . مثلا بحار الانوار يك جلد در احتجاجات دارد . ما يك كتاب داريم در احتجاج : احتجاج طبرسى . بايد اين احتجاجات را خواند . اينها مباحثاتى است كه علماى اديان ديگر و به طور كلى دانشمندان ديگر - كه بعضى از آنها دهرى و مادىمسلك ، بعضى يهودى ، بعضى مسيحى ، بعضى زردشتى ، بعضى صابئى و حتى بعضى بتپرست بودند - با ائمه عليهم السلام داشتهاند . اينها مىآمدند نزد ائمه سؤال مىكردند ، جواب مىشنيدند و مىرفتند .
كسى نمىگفت تو چه حقى دارى در دولت مقتدر اسلامى چنين حرفهايى بزنى .
مخصوصا مباحثات و احتجاجات حضرت رضا عليه السلام كه در متن كتب تاريخ و حديث مضبوط است عجيب است . دولت هارون و دولت مأمون از مقتدرترين دولتهايى است كه جهان به خود ديده است . اينها اگر مىخواستند جلو آزادى عقيده را بگيرند ، به حد اعلا مىتوانستند و كسى جرئت مخالفت نداشت . هارون اجازه مىداد متكلمين بيايند . در آن زمان هنوز فرقههاى متكلمين توسعهء زياد پيدا نكرده بود . فرقههاى مختلف متكلمين اسلامى مىآمدند ، شروع مىكردند به مباحثه كردن ؛ آنها كه عقايد اعتزالى داشتند ، آنها كه عقايد اشعرى داشتند و حتى آنها كه شيعه بودند . با اين كه اينها دشمن درجه اول شيعه بودند ، معذلك به متكلمين شيعى كم و بيش اجازه مىدادند كه بيايند در اين مجالس بحثهاى خودشان را مطرح كنند .
مأمون كه داستانى است ! با اين كه او از نظر سياسى آدم سنىمسلك و متعصبى بود ( يعنى پايه سياستش بر احترام شيخين و بر تسنن بود و مىدانيم كه در مسائل سياسى چقدر شيعه را اذيت مىكرد و همين كافى است كه امام رضا عليه السلام را شهيد كرد ) ولى همين آدم تا آنجا كه به سياستش برخورد نداشت ، در مسائل مذهبى آزادى مىداد . خودش مباحثاتى دارد به نفع تشيع و عليه تسنن كه يك قاضى ترك چند سال پيش كتابى به نام تشريح و محاكمه در تاريخ آلمحمد نوشت و به فارسى ترجمه شده ؛ من وقتى آن كتاب را خواندم ديدم يكى از بهترين احتجاجات و مباحثاتى كه به نفع شيعه شده و در آن بر امامت اميرالمؤمنين استدلال شده است