مجبور كرد كه دروغ نگويند ، امين باشند ؛ اگر خيانت كردند ، دزدى كردند دستشان هم بريده شود . ولى اين از نظر مقررات اجتماعى است . در اين گونه مسائل يك جنبه ديگرى هم وجود دارد كه جنبه اخلاقى مطلب است و آن اين است كه اخلاق از انسان مىخواهد كه راستگو باشد ، امين باشد . آنچه كه اخلاق مىخواهد اين نيست كه انسان راست بگويد بلكه اين است كه انسان راستگو باشد ، يعنى راستگويى ملكه روحى او باشد ، تربيت او باشد ، تقوا در روح او وجود داشته باشد كه راستى و درستى و امانت و آن چيزهايى كه فضايل اخلاقى گفته مىشود به طبع ثانوى از روح او صادر شود ؛ يعنى وقتى كه راست مىگويد نه به خاطر ترس از قانون باشد كه اگر دروغ بگويد قانون مجازاتش مىكند ، يا امانت داشته باشد نه به خاطر اين كه اگر خيانت كند قانون مجازاتش مىكند ، بلكه امانت داشته باشد به دليل اين كه امانت را براى خودش فضيلت و انسانيت مىشمارد ، راستگو باشد براى اين كه راستى را براى خودش شرف و كمال مىداند و از دروغ تنفر دارد و آن را زشت مىداند . پس راستى ، درستى ، امانت ، آنوقت براى بشر فضيلت و كمال است كه به صورت يك تربيت درآيد نه صرف اين كه فقط عمل و اجرا شود . اين گونه مسائل هم به اين شكل قابل اجبار نيست .
رشد اجتماعى
يكى ديگر از مسائلى كه بشر بايد در آن آزاد باشد ، نه از نظر اين كه اصلا قابل اجبار نيست بلكه از جنبههاى ديگرى ، رشد بشر است . بشر اگر بخواهد رشد پيدا كند بايد در كار خودش آزاد باشد ، در انتخاب خودش آزاد باشد . شما بچهتان را تربيت مىكنيد ، خيلى هم علاقهمند هستيد كه او آن طورى كه دلتان مىخواهد از آب دربيايد . ولى اگر هميشه از روى كمال علاقهاى كه به او داريد در تمام كارها از او سرپرستى كنيد ، يعنى مرتب به او ياد بدهيد ، فرمان بدهيد كه اين كار را بكن ، از اينجا برو ؛ اگر مىخواهد چيزى بخرد همراهش برويد ، همواره به او دستور بدهيد كه اين را بخر ، آن را نخر ؛ محال است كه اين بچه شما يك آدم باشخصيت از آب دربيايد . در حدودى براى شما لازم است بچهتان را هدايت كنيد و در حدودى هم لازم است او را آزاد بگذاريد ، يعنى هم هدايت و هم آزاد گذاشتن . وقتى ايندو با يكديگر توأم شد ، آنوقت بچه شما اگر يك استعدادى هم داشته باشد ، ممكن است كه يك بچهء با تربيت كاملى از آب درآيد .
در يكى از كتابهاى حيوانشناسى خواندم كه بعضى از پرندگان [ به روش