وسايلى كه در اختيار دارد آن را از دست و پا و گردن او باز كند ، ملتهايى هم كه نه از روى تفكر بلكه از روى يك نوع عادت ، تقليد ، تلقين و . . . عقايدى را پذيرفتهاند چون فكر آنها را به زنجير كشيده است نيروى ديگرى لازم است كه اين زنجيرها را پاره كند ؛ عرض نمىكنم كه يك زنجير ديگرى به دست و پاى او بنهد ، و عرض نمىكنم كه يك فكر و عقيدهاى حتى يك عقيدهء مبتنى بر فكرى را به او تحميل كند ، بلكه مىگويم كه او را از اين زنجيرها آزاد كند تا بتواند خودش آزادانه فكر كند و عقيدهاى را بر مبناى تفكر انتخاب كند . اين از بزرگترين خدمتهايى است كه يك فرد مىتواند به بشر بكند .
مبارزه انبيا با عقايد غيرناشى از فكر
يكى از كارهاى انبيا همين بوده است كه اين گونه پايگاههاى اعتقادى را خراب كنند تا فرد آزاد شده بتواند آزادانه درباره خود ، سرنوشت و اعتقاد خود فكر كند . در اين زمينه مثال زياد است . براى اين كه اجمالا بدانيد انسان در حالى كه در زنجير يك عادت گرفتار است اصلا نمىتواند درباره آن فكر كند ، يك مثال كوچك عرض مىكنم ، قياس بگيريد :
يكى از معاريف صحابه رسول خدا آمد در مقابل حضرت ايستاد و عرض كرد يا رسول اللَّه ! من هرچه فكر مىكنم مىبينم نعمتى كه خدا به وسيله تو بر ما ارزانى داشت بيش از آن اندازهاى است كه ما تصور مىكنيم . ظاهرا اين سخن را در وقتى گفت كه پيغمبر اكرم به دخترشان يا به يك دختر بچه ديگرى مهربانى مىكرد . بعد يك جريان قساوتآميزى را از خودش نقل كرد كه واقعا اسباب حيرت است و خود او آن وقت حيرت كرده بود كه چگونه بوده است كه چنين كارى را انجام مىدادهاند .
مىگويد : من از كسانى بودم كه تحت تأثير اين عادت قرار گرفته بودم كه دختر را نبايد زنده نگه داشت ، دختر مايه ننگ است و اين مايه ننگ را بايد از ميان برد . بعد نقل مىكند كه زنش دخترى مىزايد و سپس دختر را مخفى مىكند و به او مىگويد :
من دخترم را از ميان بردم . دختر بزرگ مىشود ، شش هفت ساله مىشود . يك روز اين دختر را مىآورد به اين پدر نشان مىدهد به اطمينان اين كه اگر ببيند يك چنين دختر شيرينى دارد ديگر كارى به كارش نخواهد داشت ، و بعد همين مرد با چه وضع قساوتآميزى اين دختر را زنده به گور مىكند . مىگويد : حالا من مىفهمم كه ما چه