تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
جانورهايى بوديم و تو چطور ما را نجات دادى . ما آن وقتى كه اين كار را مىكرديم ، فكر مىكرديم چه كار خوبى داريم مىكنيم .

امورى كه اجبار بردار نيست

بشر در چه چيزهايى بايد آزاد باشد و در چه چيزهايى نمىتواند آزاد باشد و اصلا فكر آزادى درباره آنها غلط است ؟ بعضى چيزهاست كه اصلا اجبار بردار نيست يعنى نمىشود بشر را مجبور كرد كه آن را داشته باشد ، خودِ موضوعْ قابل اجبار نيست ، اگر تمام قدرتهاى مادى جهان جمع شوند و بخواهند با زور آن را اجرا كنند قابل اجرا نيست ، مثل محبت و دوستى . اگر يك فرد فرد ديگر را دوست نداشته باشد ، آيا با زور مىشود او را دوستدار و عاشق وى كرد ؟ چنين چيزى محال است . اگر تمام قدرتهاى جهان جمع شوند و بخواهند يك فرد را كه فرد ديگر را دوست ندارد ، به زور دوستدار او كنند امكان ندارد ، زيرا اين قلمرو قلمرو زور نيست . برعكس ، اگر كسى كسى را دوست دارد باز با زور نمىتوان آن دوستى را از دل او بيرون آورد .

ايمان قابل اجبار نيست

يكى از چيزهايى كه خودش طبعا زور بردار نيست و چون زور بردار نيست موضوع اجبار در آن منتفى است ايمان است . آنچه كه اسلام از مردم مىخواهد ايمان است نه تمكين مطلق اعم از آن كه ايمان داشته باشند يا ايمان نداشته باشند ، آن به درد نمىخورد ، نمىتواند پايدار بماند ، تا زور هست باقى است ، زور كه رفت آن هم منتفى مىشود به انتفاء علت خودش . قرآن كريم هميشه دم از ايمان مىزند و حتى در موردى كه عده‌اى از اعراب باديه‌نشين آمدند ادعا كردند كه ما هم ايمان آورديم ، مىفرمايد : به اينها بگو شما نگوييد ما ايمان آورديم ؛ شما همين قدر مىتوانيد بگوييد ما اسلام آورديم ( يعنى يك اسلام ظاهرى ) اما نمىتوانيد بگوييد ما ايمان آورديم ( قالَتِ الْاعْرابُ امَنّا قُلْ لَم‌ْتُؤْمِنوا وَ لكِنْ قولوا اسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْايمانُ فى قُلوبِكُمْ ) « 1 » . پيغمبر از مردم ايمان
هامش
( 1 ) . حجرات / 14 .