كه در دنياى امروز وجود دارد در همين جاست . از يك طرف مىگويند فكر و عقل بشر بايد آزاد باشد ، و از طرف ديگر مىگويند عقيده هم بايد آزاد باشد ؛ بتپرست هم بايد در عقيده خودش آزاد باشد ، گاوپرست هم بايد در عقيده خودش آزاد باشد ، اژدهاپرست هم بايد در عقيده خودش آزاد باشد ؛ هر كسى هر چه را كه مىپرستد ، هر چيزى را به عنوان عقيده براى خودش انتخاب كرده بايد آزاد باشد ، و حال آن كه اين گونه عقايد ضد آزادى فكر است . همين عقايد است كه دست و پاى فكر را مىبندد . آنوقت مىآيند تعريف مىكنند كه بله انگلستان يك كشور صد در صد آزاد است ، تمام ملل در آنجا آزادى دارند ، بتپرست بخواهد بتپرستى كند دولت به او آزادى مىدهد ، گاوپرست هم بخواهد گاوپرستى كند چون آنجا مركز آزادى است به او آزادى مىدهند ، حتى وسيله برايش فراهم مىكنند ، معابد و معبودهاى آنها را محترم مىشمارند و مىگويند بله ، بشر عقيدهاى دارد بايد آزاد باشد !
اشتباه اعلاميه جهانى حقوق بشر
خود اعلاميه حقوق بشر همين اشتباه را كرده است . اساس فكر را اين قرار داده است كه حيثيت انسانى محترم است ، بشر از آن جهت كه بشر است محترم است ( ما هم قبول داريم ) و چون بشر محترم است ، پس هرچه را خودش براى خودش انتخاب كرده ، هر عقيدهاى كه خودش براى خودش انتخاب كرده محترم است !
عجبا ! ممكن است بشر خودش براى خودش زنجير انتخاب كند و به دست و پاى خود ببندد ، ما چون بشر را محترم مىشماريم [ او را در اين كار آزاد بگذاريم ؟ ! ] لازمه محترم شمردن بشر چيست ؟ آيا اين است كه ما بشر را در راه ترقى و تكامل هدايت كنيم ؟ يا اين است كه به او بگوييم چون تو بشر و انسان هستى و هر انسانى احترام دارد ، تو اختيار دارى ، هرچه را كه خودت براى خودت بپسندى من هم براى تو مىپسندم و برايش احترام قائلم ولو آن را قبول ندارم و مىدانم كه دروغ و خرافه است و هزار عوارض بد دارد ، اما چون تو خودت براى خودت انتخاب كردهاى من آن را قبول دارم ؟ ! آن چيزى كه خودش براى خودش انتخاب كرده زنجير است . او براى دست و پاى فكر خودش زنجير انتخاب كرده ، تو چطور اين زنجير را محترم مىشمارى ؟ ! اين محترم شمردن تو اين زنجير را ، بىاحترامى به استعداد انسانى و