تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
فكر نكرده اينها را بگويى من از تو نمىپذيرم . از همين جا تفاوت اسلام و مسيحيت بالخصوص و حتى ساير اديان روشن مىشود . در مسيحيت ، درست مطلب برعكس است ؛ يعنى اصول دين مسيحى ، ماوراى عقل و فكر شناخته شده است . اصطلاحى هم خودشان وضع كردند كه « اينجا قلمرو ايمان است نه قلمرو عقل » يعنى براى ايمان يك منطقه قائل شدند و براى عقل و فكر منطقه ديگرى . گفتند : حساب عقل و فكر كردن يك حساب است ، حساب ايمان و تسليم شدن حساب ديگرى است ؛ تو مىخواهى فكر كنى ، در قلمرو ايمان حق فكر كردن ندارى ، قلمرو ايمان فقط قلمرو تسليم است ، در اين جا حق فكر كردن نيست . ببينيد تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ يكى اصول دين خودش را منطقه ممنوعه براى عقل و فكر اعلام مىكند و ديگرى نه تنها منطقه ممنوعه اعلام نمىكند ، بلكه منطقه لازم‌الورود اعلام مىكند كه عقل بايد در اين منطقه وارد شود ، اگر وارد نشود من چيزى را نمىپذيرم . اين ، معنى آزادى تفكر است . بنابراين اگر كسى واقعا در اين مسائل فكر كند ، آيا از نظر اسلام حق دارد ؟ مسلّم حق دارد ، بلكه لازم است فكر كند . آيا اگر كسى واقعا به فكرش از نظر منطقى يك چيزى مىرسد در باب خدا ، در باب قيامت ، در باب نبوت ، فكر مىكند و يك اشكال به ذهنش مىرسد ، حق دارد اين اشكال را به ديگران بگويد كه براى من در اين مسئله شبهه‌اى پيدا شده است ، بياييد اين شبهه را براى من حل كنيد ؟ البته آزاد است . اشكالش بايد حل شود . سؤال كردن در مسائل اصول دين ، امر واجب و لازمى است . از پيغمبر اكرم سؤال مىكردند ، از على عليه السلام سؤال مىكردند ، از ساير ائمه اطهار سؤال مىكردند ، زياد هم سؤال مىكردند و آنها هم جواب مىدادند . اين كتابهاى احتجاجاتى كه ما داريم ( و غير آنها ) نشان مىدهد در زمينه اصول دين در اسلام چقدر حق آزادى بيان و حق آزادى سؤال داده شده است . تا وقتى كه انسان روحش روح تحقيق و كاوش است و انگيزه‌اش واقعا تحقيق و كاوش و فكر كردن است ، اسلام مىگويد بيا فكر كن ، هر چه بيشتر فكر و سؤال كنى ، هر چه بيشتر برايت شك پيدا شود ، در نهايت امر بيشتر به حقيقت مىرسى ، بيشتر به واقعيت مىرسى . اين مسئله را ما مسئله فكر مىناميم .