تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢

دو گونه عقيده :

1 . عقيده بر مبناى تفكر

اما عقيده چطور ؟ عقيده البته در اصل لغت ، « اعتقاد » است . اعتقاد از ماده عقد و انعقاد و . . . است ، بستن است ، منعقد شدن است ، بعضى گفته‌اند حكم گرهى را دارد . دل بستن انسان به يك چيز دو گونه است ؛ ممكن است مبناى اعتقاد و دل بستن و انعقاد روح انسان همان تفكر باشد . در اين صورت عقيده‌اش بر مبناى تفكر است .

2 . عقيده به معنى دلبستگى

ولى گاهى انسان به چيزى اعتقاد پيدا مىكند و اين اعتقاد بيشتر كار دل و احساسات است نه كار عقل . به يك چيز دلبستگى بسيار شديد پيدا مىكند ، روحش به او منعقد و بسته مىشود ، ولى وقتى كه شما پايه‌اش را دقت مىكنيد كه اين عقيده او از كجا پيدا شده است ، مبناى اين اعتقاد و دلبستگى چيست ، آيا يك تفكر آزاد اين آدم را به اين عقيده و دلبستگى رسانده است يا علت ديگرى مثلا تقليد از پدر و مادر يا تأثر از محيط و حتى علايق شخصى و يا منافع فردى و شخصى در كار است ، مىبينيد به صورت دوم است ؛ و اكثر عقايدى كه مردم روى زمين پيدا مىكنند عقايدى است كه دلبستگى است نه تفكر . آيا بشر از نظر دلبستگيها بايد آزاد باشد ؟ اين دلبستگيهاست كه در انسان تعصب و جمود و خمود و سكون به وجود مىآورد و اساسا اغلب ، عقيده دست و پاى فكر را مىبندد . عقيده كه پيدا شد ، اولين اثرش اين است كه جلو فعاليت فكر و آزادى تفكر انسان را مىگيرد چون به آن دل بسته است . حُبُّ الشَّىْءِ يُعْمى وَ يُصِمُّ چيزى كه انسان به آن دل بست ، چشم بصيرت را كور مىكند ، گوش بصيرت را كر مىكند ، ديگر انسان نمىتواند حقيقت را ببيند و بشنود . مثلا بت‌پرست‌هايى بتها را پرستش مىكردند و مىكنند . آيا اين را ما بايد براى آنها تفكر حساب كنيم و عقيده و اعتقاد آنها را يك اعتقاد زاييده از فكر و عقل آزاد تلقى كنيم ، يا يك دلبستگى و يك جمود و يك خمودى كه ناشى از يك سلسله تعصبات و تقليدهايى است كه طبقه به طبقه به اينها رسيده است ؟ شما هيچ مىتوانيد باور كنيد كه يك بشر با فكر و عقل آزاد خودش به اينجا برسد كه بت را بايد پرستش كرد ، هُبَل را بايد پرستش كرد ؟ ! آيا شما هيچ مىتوانيد احتمال اين