تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
جلو مىبرد ، يك تفكر است كه او را به اندازه هفتاد سال عبادت جلو مىبرد . در احاديث ما وارد شده است : كانَ اكْثَرُ عِبادَةِ ابى ذَرٍّ التَّفَكُّرَ اكثر عبادت ابىذر فكر كردن بود . يعنى ابىذرى كه شما او را تالى سلمان مىشماريد و بلكه شايد بشود او را همرديف سلمان شمرد ( يعنى تقريبا مىتوان گفت بعد از معصومين ، مردى نظير اينها در درجهء ايمان نيامده است ) خيلى خدا را عبادت مىكرده است ولى بيشترين عبادت ابوذر فكر كردن بود .

تفاوت اسلام و مسيحيت

گذشته از اينها ، در اسلام اصلى است راجع به اصول دين كه وجه امتياز ما و هر مذهب ديگرى - مخصوصا مسيحيت - همين است . اسلام مىگويد اصول عقايد را جز از طريق تفكر و اجتهاد فكرى نمىپذيرم . يعنى جنابعالى بايد موحد باشى ، خداشناس باشى ؛ اما چرا خداشناس باشم ، به چه دليل ؟ مىگويد دليلش را خودت بايد بفهمى ، اين يك مسئله علمى است ، يك مسئله فكرى و عقلى است . همين طور كه به يك دانش‌آموز مىگويند اين مسئله حساب را خودت بايد به روى حل كنى ، من حل كنم به دردت نمىخورد ، آنوقت به دردت مىخورد كه اين مسئله را خودت حل كنى ، اسلام صريح مىگويد : لا الهَ الَّا اللَّه يك مسئله است ، اين مسئله را تو بايد با فكر خودت حل كنى ؛ اين كه من به لا الهَ الَّا اللَّه اعتقاد داشته باشم و آن را درك كنم براى تو كافى نيست ، خودت بايد اين مسئله را طرح كنى و خودت هم بايد آن را حل كنى . ركن دوم اسلام چيست ؟ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّه . اسلام مىگويد اين هم مسئله ديگرى است كه باز تو بايد مثل يك دانش‌آموز حلش كنى ، يعنى فكر كنى و آن را حل نمايى . معاد چطور ؟ معاد را هم تو بايد مثل يك مسئله حل كنى ، بايد فكر كنى ، بايد معتقد باشى ؛ و همچنين ساير مسائل . گو اين كه حل كردن اين دو مسئله [ يعنى توحيد و نبوت ] به حل ساير مسائل كمك مىكند ولى به هر حال از نظر اسلام اصول عقايد ، اجتهادى است نه تقليدى ، يعنى هر كسى با فكر خودش بايد آن را حل كند . پس اين ادلّ دليل بر اين است كه از نظر اسلام نه تنها فكر كردن در اصول دين جايز و آزاد است يعنى مانعى ندارد ، بلكه اصلا فكر كردن در اصول دين در حدود معينى كه لااقل بفهمى خدايى دارى و آن خدا يكى است ، پيغمبرانى دارى ، قرآن از جانب خدا نازل شده است ، پيغمبر از جانب خداست ، عقلًا بر تو واجب است ؛ اگر