ناظر به اين منظورها باشد و بخواهد در نظامات اقتصادى و غيره تأثير بگذارد يا نه . سؤال من از ناحيه جامعه شناسانه بود ، يعنى صرف نظر از اين كه آن مذهب خودش چنين منظورى را داشته باشد يا نه ، آيا نفس وقوع يك انقلاب مذهبى خود به خود حاكى از انقلاب در ساير جهات نيست اعم از اين كه آن انقلاب خودش چنين هدفى داشته باشد يا نداشته باشد ؟
استاد : يك مقدار عجله فرموديد . اگر سؤال هم نمىفرموديد من به اين مطلب مىرسيدم . حالا كه سؤال كرديد اجمالا عرض بكنم . سؤالتان مبنى بر اين است كه آيا نهادهاى اجتماعى از يكديگر استقلال دارند و رشدهاى مستقل و تولدها و مرگهاى مستقلى از يكديگر دارند ؟ يا نه ، رشد مستقل ندارند يعنى رابطهاى با يكديگر دارند ، يكى ديگرى را به دنبال خود مىكشاند ، حال يا به معنى اين كه هميشه يكى از اينها اصل است و باقى همه طفيلى و تابعاند يا نه . تفصيل بيشترى در بارهاش عرض خواهم كرد .
پس انقلاب يعنى طغيان و عصيان عليه نظم حاكم موجود ، كه در ايرانِ ما چنين طغيان و عصيانى شده است . حال بايد ببينيم كه آيا اين انقلاب صرفا ماهيت اقتصادى و مادى دارد يا فقط ماهيت سياسى دارد يا صرفا ماهيت مذهبى به آن معنا دارد ، آن مذهبى كه در ذات خودش [ از ساير نهادهاى اجتماعى ] جداست ، و اگر ساير نهادها را به دنبال خود بكشاند به اصطلاح تبعى و طفيلى و طرداً للباب است ، و يا اين انقلاب از ابتدا همهجانبگى دارد به اين نحو كه پيكرى كامل و جامع دارد كه روح اين پيكر را اسلام تشكيل مىدهد ؛ يعنى انقلابى داريم سياسى ، انقلابى داريم اجتماعى ، انقلابى داريم اخلاقى و معنوى ، انقلابى داريم همه جانبه ولى روح انقلاب را اسلام تشكيل مىدهد . بحث ما درباره اين است .
حال اگر خيلى عجله نفرماييد و اجازه بدهيد ، من يك مطلب ديگر را هم عرض بكنم كه جاى بحث و سؤال در آنجا زياد است ولى باز هم مقدمه براى مطلب اصلى ماست و آن اين كه درباره انقلابها به عنوان يك پديده اجتماعى نظريات مختلفى هست . به طور كلى ريشه و منشأ انقلابها چيست ؟ چطور مىشود كه در جامعهاى انقلابى رخ مىدهد ؟ چون انقلاب اجتماعى و هر پديده اجتماعى مانند هر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٣