اين كه بايد در مقابل آنها انتخابهاى متعدد و متنوعى از انواع حكومتهايى كه وجود دارد بگذاريم تا هر كس هر كدام را كه مىپسندد به آن رأى بدهد ؟
اين بار به سؤال سومى مىخواهيم بپردازيم و آن سؤال اين است كه صرف نظر از دموكراتيك بودن جمهورى اسلامى و صرف نظر از اين كه صحيح است كه سؤال از آرى يا نه بكنيم ، چرا آرى يا نه را در باره جمهورى اسلامى مىكنيم ، چرا مردم را مخيّر نمىكنيم كه به جمهورى مطلق رأى آرى يا نه بدهند ، چرا نمىپرسيم كه آيا با جمهورى در برابر ساير روشهاى حكومتى موافقيد يا خير ؟ اين سؤالى است كه من الان مىخواهم با جناب آقاى مطهرى مطرح كنم و به بحث بگذاريم : جناب آقاى مطهرى ! خواهش مىكنم كه نظرتان را در اين باب ذكر بفرماييد كه چرا سؤال از جمهورى اسلامى است كه مردم مىخواهند يا نمىخواهند و چرا سؤال از خود جمهورى به تنهايى نيست ؟
استاد : بله ، اين را من هم شنيدهام و گاهى اين [ نحو نظر خواهى ] را نوعى پيشداورى تلقى مىكنند . بنده فكر مىكنم كه بهتر است مطلب را از يك نقطه ديگر شروع كنيم تا به اينجا برسيم و آن اين است كه ببينيم آيا مردم ايران انقلاب كردهاند يا انقلاب اسلامى كردهاند . اگر مردم ايران انقلاب كردهاند ، انقلاب مطلق ، بعد از انقلاب آنچه هم كه مردم ايران مىخواهند جمهورى مطلق است و اما اگر واقعا مردم ايران انقلاب اسلامى كردهاند يعنى انقلابشان صبغه اسلامى دارد « 1 » [ آنچه مىخواهند جمهورى اسلامى است بنابراين بايد ببينيم ] اكثريت قاطع و قريب به اتفاق مردم كه در اين انقلاب شركت داشتند آيا انقلابشان صبغه اسلامى داشته يا نداشته است ؟ با اجازه شما اول به طور مختصر تعريف سادهاى از انقلاب مىكنيم ، بعد به نظرياتى كه به طور كلى از جنبه فلسفه تاريخ در باره انقلاب مىشود داد اشارهاى مىكنيم ، آنوقت به تحليل انقلاب ايران مىپردازيم .
هامش
( 1 )
. البته نبايد بگوييم صد در صد ؛ ضرورتى ندارد كه يك انقلاب صد در صد يك صبغه خاص داشتهباشد .