- ببخشيد ، مىتوانم بپرسم كه اين نظر شما در مورد هر انقلابى صادق است ؟
يعنى اگر در جايى انقلابى رخ داد كه نام ديگرى غير از انقلاب اسلامى مىشد بر او گذاشت ، به نظر شما انقلابگرانِ آنجا اين حق را داشتند كه در رفراندومى ( اگر احيانا ضرورت داشت پس از انقلاب صورت بدهند ) چنين سؤالى طرح كنند ؟
استاد : مسلّم اينچنين است . فرق نمىكند . در انقلاب ديگرى هم كه اكثريت قاطع مردم در آن شركت دارند و آن انقلاب رنگ مخصوصى دارد ، مردم در همهپرسى كه مىخواهند انجام بدهند - كه در حقيقت جواب اين همهپرسى را خودشان قبلا دادهاند - حق دارند بگويند در اين انقلابِ « چنينىِ » ما جمهورى « چنينى » آرى يا نه ؟ اين اختصاص به اسلامى بودن ندارد .
چنين فكر مىكنم كه انقلاب عبارت است از يك عصيان و طغيان در جامعه عليه يك نظم حاكم مسلّط بر جامعه . وقتى كه اقليتى چنين كند « كودتا » ناميده مىشود ، مثل اقليتهايى كه با زور حكومت را به دست مىگيرند . اما اگر لااقل اكثريت مردمى عليه نظم حاكم و مسلّطى طغيان كنند اين انقلاب است .
- منظور نظم سياسى است ؟
استاد : هر طغيانى عليه نظم موجود انقلاب است و اختصاص به نظم سياسى ندارد .
ممكن است انقلابى ادبى باشد يعنى نويسندگان و شعرا عليه نظم حاكم موجودى عصيان كنند و آن نظم را در هم بريزند و سبك و روش و متد ديگرى در نثر يا نظم بهوجود آورند . اين هم انقلاب است . به قول آن شاعر معروف كه به انقلاب ادبى صدر مشروطيت اعتراض دارد :
انقلاب ادبى بر پا شد * ادبيات شَلَم شوربا شد
ممكن است انقلابى هنرى باشد . ممكن است انقلابى صنعتى باشد . ممكن است انقلابى علمى باشد . رنسانس يك انقلاب فكرى ، علمى و فرهنگى است . ممكن است انقلابى مذهبى باشد . البته انقلاب مذهبى اگر ما فقط به مفهوم « مذهبى » اش تكيه كنيم معنايش مىشود انقلابى عليه نظام مذهبى حاكم ؛ مثلا مردم روشى در