باز آمدند . ابراهيم آنها را به خودآگاهى رساند ، خودآگاه و خود شناسا شدند ، فكر كردند .
با معيارهاى غربى كار ابراهيم خليل بر ضد اصول آزادى و دموكراسى بوده ، چرا ؟ زيرا مىگويند تو چكار دارى ، هر كار دلشان بخواهد انجام مىدهند . اما با منطق واقع و حقيقت ، ابراهيم به اين وسيله غل و زنجيرها را از گردن يك ملت باز كرد و رهايشان كرد .
همين طور رسول اكرم . آيا رسول اكرم وقتى كه وارد مكه شد همان كارى را كرد كه كوروش كرد كه من چكار دارم ، هر كسى هر كار مىخواهد بكند ؟ آيا در باره مردمى كه قرنها در زنجير اين بتها قرار گرفتهاند گفت چون عقيده دارند و عقيده آزاد است ، چون خودشان انتخاب كردهاند ، ميل خودشان بوده و به ميل خود به اين بتخانهها مىروند پس اينها آزادند ؟ ! يا نه ، اين بتها را خرد كرد و دور ريخت و با اين وسيله اين مردم را آزاد كرد يعنى فكر اسير و انسانيتِ اسير حيوانيت اينها را آزاد كرد و رهايى داد .
بنابراين آزادى و دموكراسى بر اساس آنچه كه تكامل انسانى انسان ايجاب مىكند حق انسان بما هو انسان است ، حقِ ناشى از استعدادهاى انسانى انسان است نه حق ناشى از ميل و تمايل افراد . يك نوجوان را در نظر بگيريد كه مريض است .
سلامت و رشد آينده اين نوجوان يك چيز اقتضا مىكند : خوردن دواهايى ، رعايت كردن رژيمى ، محروم شدن از برخى خوراكها . ولى ميل او ممكن است بر ضد اين باشد . آيا آنچه كه مبناى رشد بدنى اين نوجوان است ميل اوست يا استعداد واقعى بدنى او ؟
پس مفهوم آزادى و دموكراسى در اسلام و در غرب متفاوت است . دموكراسى در اسلام يعنى انسانيتِ رهاشده و دموكراسى در غرب يعنى حيوانيتِ رهاشده .
بنابراين ما چندان ميل هم نداريم كه اين كلمه « دموكراسى » را به كار ببريم ولى چارهاى نيست ، همين كلمه را به كار مىبريم اما توضيح مىدهيم كه آزادى و دموكراسى در قاموس اسلام تفاوتهايى با آزادى و دموكراسى در قاموس غرب دارد . آزادى و دموكراسى در قاموس اسلام جنبه انسانى دارد و در غرب جنبه حيوانى .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 348
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٨