گونه كارها ) را چه مىداند ؟ مىگويد انسان خودش را فراموش كرده . چون خود را فراموش كردهاند در اين ورطههاى كثيف مىافتند . چرا خود را فراموش كردهاند ؟
چون خداى خود را فراموش كردهاند .
بنابراين دموكراسى اسلامى بر اساس آزادى انسان است اما آزادى انسان در آزادى شهوات خلاصه نمىشود . البته اسلام دين رياضت نيست ، دين مبارزه با شهوات به معناى كشتن شهوات نيست - و اين مطلب واضحتر از آن است كه من بخواهم در اطرافش توضيح بيشترى بدهم - ولى دين اداره كردن و تدبير كردن و مسلط بودن بر شهوات هست . كمال انسان در انسانيت اوست ، در عواطف عالى اوست ، در احساسات بلند اوست ، در احساس حقيقت جويى اوست ، در حقگويى و حقطلبى اوست و در امثال اين امور است .
پس ما كه مىگوييم دموكراسى در اسلام هست ، به معنى اين است كه مىخواهيم آزادى واقعى به انسان بدهيم . حال من دو مثال برايتان عرض مىكنم ، ببينيد اين آزادى است يا آن آزادى است ؟
در تاريخ مىنويسند كه كوروش وقتى كه وارد بابِل شد با اين كه خودش دين ديگرى داشت ( مدعىاند كه حتى خدا پرست هم بود ) ولى مردم را در دينشان آزاد گذاشت يعنى بت پرستها را در بت پرستى ، فرضا چوب پرستها را در چوب پرستى و حيوان پرستها را در حيوان پرستى آزاد گذاشت و گفت هر كه هر كار مىخواهد بكند ، من كارى به او ندارم . در معيار غربى كوروش يك مرد آزاديخواه است ، همچنان كه مىگويند يكى از ملكههاى انگلستان ( شايد ملكه ويكتوريا ) وقتى كه به هند رفت و مىخواست به يكى از بتخانهها وارد شود ، به احترام آن بتخانه اگر ديگران جلوِ صحن آن بتخانه كفشها را در مىآوردند او از سر كوچه كفشها را درآورد كه من مىخواهم به عقيده انسانها احترام بگزارم . ولى ابراهيم خليل چه كرد ؟ آيا ابراهيم خليل به اين عقيده ، كه اينها عقيده نيست زنجير است ، به اين زنجيرهايى كه عادات سخيف بشر به دست و پاى او بسته است احترام گزارد ؟ خير ، بلكه رفت بتها را در خلوتى شكست ، تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت ، اول اين فكر را در مردم القاء كرد - عملا يا قولا - كه اين بت بزرگتر كوچكترها را زده ، كشته و خرد كرده است ، و كارى كرد كه همين امر منشأ تفكر در مردم بشود ، به خود باز آيند ، به تعبير قرآن : فَرَجَعوا الى انْفُسِهِمْ يعنى به خود
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٧