تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
كه فرضا لومومبا را لومومبا كرده است كه در دنيا قابل ستايش است و موسى چومبه را موسى چومبه كه مورد نكوهش است ، آيا اين معيارها در دنيا عوض مىشود ؟ روزى در آينده خواهد بود كه چومبه بودن و معاويه بودن انسانيت خواهد بود و ابوذر بودن و لومومبا بودن ضد انسانيت ؟ يا اين كه نه ، انسانيت تكامل پيدا مىكند اما چنين نيست كه ابوذر بودن از مدار انسانيت براى هميشه خارج شود . انسان به حكم اين كه مدارش ثابت است نه خودش ، يك سلسله معيارها دارد كه آن معيارها به منزله نشانه‌هاى راه‌اند يعنى آنها هميشه راه را نشان مىدهند ، مثل اين كه در يك بيابان برّى كه حتى كوهى ، درختى و هيچ علامتى وجود ندارد نشانه هايى مىگذارند ، مثلا استوانه‌هايى در دو طرف نصب مىكنند كه معنايش اين است كه اگر مىخواهى به مقصد برسى از ميان اين دو نشانه حركت كن . اين نشانه‌ها و معيارها هميشه نشانه و معيارند و ضرورتى ندارد كه تغيير كنند . من در كتابى كه به نام نظام حقوق زن در اسلام منتشر شده است بحثى راجع به « اسلام و تجدد زندگى » كرده‌ام . در آنجا اين مسئله را روشن كردم كه اسلام با مقتضيات متفاوت مكانها و مقتضيات متغير زمانها چگونه برخورد مىكند ؛ و ذكر كردم كه خود اسلام متوجه اين نكته هست و اساسا مسئله چگونگى برخورد اسلام با مقتضيات زمان بر خلاف آنچه تصور مىشود مسئله تازه‌اى نيست كه جديدا مطرح شده باشد . مثلا بوعلى سينا در هزار سال پيش در آخر شفا اين مسئله را مطرح كرده است كه اسلام ضوابط كلى ثابتى دارد ولى مسائلى كه براى بشر پيش مىآيد ، مسائل جزئى و متغير و مختلف ، بى نهايت است ، پس چگونه اسلام تكليف اين همه مسائل را روشن مىكند ؟ آنوقت اين مطلب را توضيح داده است كه چگونه ممكن است يك مكتب ، اصول و ضوابطى كلى مبنى بر شناخت انسان و شناخت جامعه انسان [ داشته باشد « 1 » و پاسخ مسائل جزئى و متغير را بدهد . ] مى گويد وقتى كه اصول را واضع و شارع با آن ديد تيزبين خودش آنچنان وضع كند كه به تعبير قرآن « صراط مستقيم » را نشان بدهد آنوقت اجتهاد است كه نقش خودش را ايفا مىكند . اجتهاد اين است كه فقيه بدون آن كه از آن اصول منحرف شود مسائل جزئى
هامش
( 1 ) . البته چنين شناختى جز در صلاحيت وحى نيست و به همين دليل بايد قبول كنيم كه انسان يا فاقدايدئولوژى است و براى هميشه بايد در ميان ايدئولوژيهاى ناقص و كور سر در گم بماند و يا اگر ايدئولوژى دارد اين ايدئولوژى بايد از وحى و نبوت گرفته شده باشد .