گو اين كه نه نام صغير و مجنون روى افراد است و نه نام برده ، ولى عملا استقلال سلب مىشود . در بسيارى از خانوادهها نوكرها و كلفتها حالت عدم استقلال دارند ، خودشان درباره خودشان نمىتوانند تصميم بگيرند .
تفاوت فئوداليسم اروپا با فئوداليسم مشرق زمين
در رژيمهاى به اصطلاح فئودالى - خصوصا در شكلى كه در مغرب زمين وجود داشته - [ وضع به همين منوال بوده است . ] آنچه كه در مغرب زمين به آن « سِرف » « 1 » مىگويند در مشرق زمين وجود نداشته و آن اين است كه حالتى براى رعايا وجود داشته بين بردگى و آزادى ؛ يعنى كشاورز وابسته به زمين بوده ؛ كشاورز بردهء مالك نبوده است ولى در عين حال از زمين هم نمىتوانسته جدا باشد .
مثلا در ارباب و رعيتى كه در ميان خود ما وجود داشته است رعايا اگر در مزرعهاى كشاورزى مىكردند آزاد بودند كه در اين مزرعه كشاورزى كنند يا به مزرعه ديگر بروند . امسال مىآمد در فلان مزرعه كه مال فلان ارباب بود كشاورزى مىكرد ، اگر مورد رضايتش بود سال ديگر يا چند سال ديگر مىماند ولى اگر احساس مىكرد كه اين ارباب ارباب خوبى نيست ، با اين نمىشود كار كرد و فلان ارباب ديگر در يك جاى ديگر هست خوشرفتارتر ، هيچ كس نمىتوانست جلويش را بگيرد و به او بگويد تو بايد اينجا بمانى ، بلكه آزاد بود ، مىرفت جاى ديگر ، بعد اين ارباب مجبور بود رضايت رعيت ديگرى را جلب كند ، رشوه به او بدهد و بالاخره نظر و اراده او را جلب و او را نزد خود بياورد .
در مغرب زمين اين طور نبوده . يك كشاورز اگر در يك زمين كشاورزى مىكرد ، وابسته به اين زمين بود . اگر كشاورزى در على آباد بود و يك كشاورز ديگر در حسن آباد ، كشاورز على آباد محكوم بود كه خودش و خانوادهاش تا ابد در علىآباد باشند . اگر مىخواست از اينجا برود اولا نمىگذاشتند برود ، قانون به او اجازه نمىداد ، با شلاق هم شده جلويش را مىگرفتند و اگر [ به شكل ] قاچاق به ده حسن آباد مىرفت ارباب حسن آباد حق نداشت رعيت مِلك على آباد را بپذيرد .
اين بود كه رعيت ، وابسته به زمين و جزء زمين بود . اگر زمينى ، مزرعهاى خريد و
هامش
( 1 ) .fres