مطرح نيست كه كسى بيايد رسما خودش را به عنوان مالك و فرد ديگرى را به عنوان مملوك بنامد ، اما در سطح كشورها به شدت مطرح است . اگر ما الان به دنيا نگاه كنيم مىبينيم بعضى كشورها آقا هستند ، آقايى و سيادت مىكنند ، فرمان مىدهند و تصميم مىگيرند و بعضى كشورها با اين كه اسماً مستقل هستند ولى رسما مستقل نيستند ، يعنى براى اينها آن كشور ديگر تصميم مىگيرد و راه اينها را آن كشور ديگر معين مىكند ؛ اسمش هم اين است كه استقلال دارد . اين امر را در كشور خودمان ديديم و امروز خيلى روشن است . در مبارزات سياسى موجود ميان ابرقدرتها ، در خليج و در دروازهء هند كشمكش زيادى ميان سياست غرب و سياست شرق هست . امريكا مىخواهد در اينجا قدرتى داشته باشد كه خليج را حفظ كند . اينها نمىگويند ما نوكر و ژاندارمى به نام شاه ايران داريم . به ظاهر اين است كه ايران مىخواهد امنيت خودش را حفظ كند . آنوقت چكار مىكنند ؟ از پول ايران نفت ايران را با يك ميزان خيلى بالا و در يك سطح خيلى وسيع استخراج مىكنند كه در حقيقت غارت نفت است . از اين نفت به طور ظالمانهاى مقدارى را به خود ايران مىدهند باقىاش را خودشان مىبرند . آن مقدارى هم كه به خود ايران مىدهند به اين صورت است كه آن را مىخرند و به جاى پولش اسلحه مدرن به ايران مىدهند كه با آن اسلحه ايران منافع آنها را حفظ كند . ديگر بردگى از اين بالاتر نمىشود ! اين به معناى اين است كه استقلال نداريم ، برده هستيم ، محكوم و تابع اراده ديگران هستيم . نقطه مقابل آن استقلال سياسى است .
استقلال اقتصادى
اما استقلال اقتصادى . جريان اقتصاد در يك كشور به دو حالت ممكن است باشد .
يكى اين كه مستقل باشد و ديگر اين كه جنبه وابستگى داشته باشد و اقتصاد آن كشور وابسته به اقتصاد كشور ديگر باشد . اگر يك بحران مثلا يك نوسان در وضع پولى آن كشور پيدا شود در اين جا هم اثر مىگذارد . محكوم است كه مصرف كننده توليدات آن كشور باشد . محكوم است كه خودش توليد نكند براى اين كه توليد او به مصرف برسد ؛ همين طورى كه ما ديديم ايران محكوم بود كه كشاورزى خودش را تقليل بدهد براى اين كه از آنجا گندم يا شكر وارد كند . محكوم بود به اين كه دامدارى خودش را تقليل بدهد . مرتعهاى مختلف را تملك مىكردند تحت اين