اول قريش بود . وقتى بنا شد حد دربارهاش اجرا شود و دستش را قطع كنند ، غريو از خاندان زن برخاست كه : اى واى ، اين ننگ را چگونه تحمل كنيم ؟ دستهجمعى به سراغ پيامبر رفتند و از او درخواست كردند كه از مجازات زن صرفنظر كند . فرمود :
هرگز صرفنظر نمىكنم . هرچه كه واسطه و شفيع تراشيدند ، پيامبر ترتيب اثر نداد .
در عوض مردم را جمع كرد و به آنها گفت : مىدانيد چرا امتهاى گذشته هلاك شدند ؟
دليلش اين بود كه در اين گونه مسائل تبعيض روا داشتند . اگر مجرمى كه دستگير شده بود وابسته به يك خانوادهء بزرگ نبود و شفيع و واسطه نداشت او را زود مجازات مىكردند ، ولى اگر مجرم شفيع و واسطه داشت در مورد او قانون كار نمىكرد . خدا به همين سبب چنين اقوامى را هلاك مىكند . من هرگز حاضر نيستم در حق هيچ كس تبعيضى قائل شوم .
و يا دربارهء على عليه السلام نقل مىكنند كه روزى گردنبندى به گردن دخترش ديد ، فهميد كه گردنبند مال او نيست ، پرسيد : اين را از كجا آوردهاى ؟ جواب داد : از بيتالمال « عاريهء مضمونه » گرفتهام ، يعنى عاريه كردم و ضمانت دادم كه آن را پس بدهم . على فورا مسئول بيتالمال را حاضر كرد و فرمود : تو چه حقى داشتى اين را به دختر من بدهى ؟ عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! اين را به عنوان عاريه از من گرفته كه برگرداند . فرمود : به خدا قسم اگر غير از اين مىبود ، دست دخترم را مىبريدم .
اينها حساسيتهايى است كه ائمه و پيشوايان ما - كه اسلام مجسَّم و معلّمان راستين اسلام بودهاند - در زمينه عدالت اجتماعى از خود نشان دادهاند . انقلاب اسلامى ما نيز اگر مىخواهد با موفقيت به راه خود ادامه دهد ، راهى جز اعمال چنين شيوهها و بسط روشهاى عدالتجويانه و عدالتخواهانه در پيش ندارد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٣٤