فروش مىشد ، اگرچه رعايا خريد و فروش و قيمتگذارى نمىشدند ولى آن كسى كه زمين را مىخريد مىدانست كه اين زمين را با چقدر رعيت كه روى آن هست مىخرد . اين تفاوت رسم ، فئوداليسم اروپا را با فئوداليسمى كه در مشرق زمين وجود داشت از زمين تا آسمان متفاوت مىكرد .
به هر حال رعايا در فئوداليسم - بالخصوص در فئوداليسمِ به شكل غربى - استقلال نداشتند ، خودشان نمىتوانستند براى خودشان تصميم بگيرند ، ديگرى براى آنها تصميم مىگرفت .
اينها شكلهاى مختلفى است از عدم استقلال كه كسى درباره كارهاى مربوط به شخص خودش نتواند تصميم بگيرد .
يك وقت كسى جزء يك گروه است و آن گروه تشكيلاتى دارد ، آن فرد در كارهاى مربوط به شخص خودش استقلال دارد ولى در كارهاى مربوط به آن جمعى كه وابستهء به آن جمع است به حكم آن كه آن جمع يك رئيس ، يك هيئت مديره و يك شورا دارد قهرا نمىتواند تصميم بگيرد ، تصميم را بايد آن شورا بگيرد . اين غير از اين مسئله است .
مسئله استقلال و عدم استقلال زن در جامعه اسلامى از اين نوع است . در اسلام ، باز بر خلاف اروپا زن در آنچه كه مربوط به شخص خودش است استقلال دارد ، در آنچه كه مربوط به مصالح خانواده است كه خود خانواده به عنوان يك واحد اجتماعى است [ استقلال ندارد . ] از نظر اسلامى رياست خانواده با مرد است كه رئيس خانواده حق حاكميت بر خانواده را دارد ولى حق تحكّم بر خانواده را ندارد . فرق حاكميت و تحكم اين است كه مرد حق دارد واقعا بنا بر مصالح خانواده تصميم بگيرد كه مثلا زن در فلان جلسه شركت بكند يا نكند ، اما مرد حق ندارد تحكم كند كه چون من دلم نمىخواهد تو نبايد به روى . مثلا زن بگويد من مىخواهم در مجلس عروسى دختر عمويم شركت كنم ؛ مرد بگويد به دليل اين كه من با خانواده او بد هستم تو نبايد شركت كنى .
بردگى در سطح كشورها - استقلال سياسى
همين طور كه درباره يك فرد مسئله استقلال مطرح است درباره جامعه و كشور به طريق اولى مطرح است . مسئله بردگى و مسئله ارباب رعيتى امروز به شكل قديم