بگيريم اسم « سوسياليست » روى خودمان نمىگذاريم چون نمىخواهيم ملت خودمان را از نظر روحيه ضعيف كنيم . مىخواهيم به ملت خود بگوييم اين را خودت دارى . گفت :
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود * طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد
ما چرا براى آنچه كه خودمان داريم برويم سراغ ديگران ؟ يا لااقل چرا ژستش را به اين صورت بگيريم كه از ديگران مىگيريم ؟ يعنى ايشان با آن دورانديشى و تيزبينى كه دارند اصلا به كار بردن اين كلمه « 1 » را نوعى خيانت به روحيه مستقل اين ملت و خيانت به « بازگشتن اين ملت به روحيه خود » تلقى مىكردند . ما بايد كوشش كنيم تا مىتوانيم اين ملت را به خود مؤمن و معتقد كنيم كه روى پاى خودش بايستد ، به منِ اسلامى خودش معتقد شود .
كشف « منِ » اسلامى از راه آشنايى با تاريخ و ايدئولوژى اسلام
اين حقيقت را باور كنيد : غرب « 2 » فقط از يك چيز مىترسد و آن بيدارى شرق اسلامى است ، اين كه شرق اسلامى به خود بيايد ، بيدار شود و منِ اسلامى خودش ( منِ مسلمان ) را كشف كند . اگر كشف كند كه در درون من غير از منِ حسن پسر حسين ، غير از منِ بازارى ، غير از من كارگر ، غير از من مهندس ، غير از من پزشك ، غير از من دانشجو يك منِ ديگر نهفته است : منِ مسلمان ، كه همين طور كه در من نهفته است در رفيق من نهفته است ، در آن برادر ديگر و در آن خواهر و در همه مسلمانان نهفته و اين معنى همه را در بر گرفته است و همه ما يك من هستيم :
مسلمان ، اگر ملل اسلامى اين من را در خودشان كشف كنند و آن را به دست آورند و به او اعتقاد و ايمان پيدا كنند بمب اتم هم از عهده آنها برنمىآيد . و ما بايد كوشش خودمان را بيشتر در همين راه به خرج بدهيم . واقعا ما اين منِ خود ، من اسلامى
هامش
( 1 ) . [ كلمه « دموكراتيك » در تعبير « جمهورى دموكراتيك اسلامى » ]
( 2 ) . به معناى اعم ، چه بلوك غرب چه بلوك شرق .