حاليه است مربوط به قبل ، الَّذينَ اسْتُضْعِفوا يعنى همان مستضعفين زمان فرعون ، و منتى هم كه بر آنها مىخواستيم قرار بدهيم [ اين بود كه ] مثل منت « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسولًا » « 1 » پيغمبر در ميانشان مبعوث كنيم ، رهبر برايشان بفرستيم ، مكتب و ايمان به آنها بدهيم تا در پرتو ايمان و مكتب و رهبر پيروز شوند .
و بعد : وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنودَهُما مِنْهُمْ ما كانوا يَحْذَرونَ .
بنابراين داستان بنىاسرائيل هم يكى از مصداقهاى وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ امَنوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ است . قرآن نمىخواهد بگويد تصميم ما اين بوده كه بنىاسرائيل را نجات بدهيم چه موسايى مبعوث بشود چه نشود ، چه توراتى بيايد چه نيايد ، چه توحيدى در ميان مردم بيايد چه نيايد ، چه ايمانى بيايد چه نيايد ؛ هرگز قرآن چنين حرفى نمىزند . اين كه مىگويد « و حال آن كه ما منت گذاشتيم » ( ما داشتيم منت مىگذاشتيم ) نظير « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسولًا » است . چگونه منت مىگذاشتيم ؟ در بطن خانه فرعون ، موسى را پرورش مىداديم كه موسى كم كم مبعوث به رسالت بشود و با يك ايمان جديد و تازه و مكتب جديد و رسالت جديد و يك رهبرى جديد بيايد و بنىاسرائيل را نجات بدهد .
پس اين اشتباه از آنجا پيدا شده كه اين آيه را از ما قبل و مابعدش جدا كرديم ، وقتى كه جدا كرديم نقش ايمان در آن منفى شده ، بعد تناقضى ميان اين آيه و همهء آيات ديگر پيدا شده و چون اين آيه خيلى باب روز بوده آيات ديگر فراموش شده است . نه ، اساس اسلام بر جنگ عقايد و پيروزى ايدئولوژى و پيروزى ايمان و عمل صالح است ولى قرآن معتقد است كه هميشه مستضعفين بيشتر از غير مستضعفين گرايش به ايمان و عمل صالح پيدا مىكنند چون آنها در زير خروارها مانع خوابيدهاند . يك فرعون اگر بخواهد به راه حق بيايد بايد از زير يك كوهمانند بيرون بيايد ولى يك ابوذر چطور ؟ ابوذر مانعى ندارد ، تا ببيند پيغمبر هست مثل فنر مىجهد و مىآيد سراغ پيغمبر ، چون آن مانعهاى ابوسفيانها و ابوجهلها براى ابوذرها وجود ندارد .
هامش
( 1 )
. آلعمران / 164 .