برايش كار مىكند در صورتى كه امروز ، هم شكمش سير است هم آزادى سياسى دارد ولى آن مكتبى كه او مىخواهد نيست ، در آرزو و آرمان آن مكتب است .
پس اگر بخواهيم عاملهاى حركت و جنبش و انقلاب را به طور كلى دسته بندى كنيم ، يا از نوع عاملهاى مادى است يعنى قطبى شدن جامعه به دو قطب مرفه و محروم ، برخوردار و بىنصيب . آنوقت آرمان انقلاب كنندگان چيست ؟ رسيدن به جامعهاى كه در آن جامعه از شكافهاى طبقاتى اثرى وجود نداشته باشد ، رسيدن به جامعه بىطبقه ، اگر آن انقلاب انسانى باشد ، و اگر جنبه انتقامجويانه داشته باشد در آن آرمان نيست ، مثل بسيارى از حركتها كه بيشتر جنبه انتقامجويانه دارد ، مىخواهد وضع موجود را در هم بريزد بدون اين كه روى آينده فكر كرده باشد .
و يا عامل ، خصلتهاى آزاديخواهانه در بشر است . اين را نمىشود از بشر سلب كرد و اين يك ارزش فوقالعاده در بشر است كه بشر يك موجود آزاديخواه است يعنى برايش آزاد بودن ، آقا بالاسر نداشتن از هر مقدار ارزش مادى بالاتر است . در آئينهء دانشوران مىنويسد كه بوعلى سينا « 1 » در يكى از دورههاى وزارت خود در حالى كه با دبدبهء وزارت از جايى عبور مىكرد اتفاقا از كنار ديوارى گذشت كه يك كنّاس « 2 » در مجاورت آن مشغول كار بود . وقتى بوعلى از آنجا عبور مىكرد ديد آن كنّاس با خودش دارد اين شعر را زمزمه مىكند :
گرامى داشتم اى نفس از آنت * كه آسان بگذرد بر دل جهانت
مىگويد اى دل ، من تو را به اين دليل محترم شمردم كه كار دنيا بر تو آسان بگذرد . نوشتهاند بوعلى خندهاش گرفت كه اين بابا كنّاس است ، كارى از اين پستتر در دنيا وجود ندارد و تازه منت سر نفس خودش مىگذارد كه من تو را محترم شمردم . اسبش را نگه داشت ، صدايش كرد . او با همان هيكل و اندام آلوده و كثيف آمد . بوعلى گفت انصاف اين است كه در دنيا هيچ كس به اندازه تو نفس
هامش
( 1 ) . مىدانيد بوعلى با كمال تأسف - كه حكماى بعد از او اين اظهار تأسف را كتمان نكردهاند - با آناستعداد خارقالعادهاى كه داشت دو عيب بزرگ در او بود . يكى اين كه مقدارى اهل خوشى و لذت و اين مسائل بود و ديگر اين كه دنبال مقام بود ، و با همه اينها در عمر پنجاه و چهار ساله اين همه آثار خلق كرده . اظهار تأسف مىكنند كه اگر اين چيزها نبود اين مرد در دنيا نظيرى برايش وجود نداشت . دورههاى وزارت در اصفهان و همدان داشته است .
( 2 ) . كنّاس يعنى كسى كه مستراح را خالى مىكند .