تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
صدق مىكند ) : يك موهبت ، نگه‌داشتنش از به دست آوردنش آسان‌تر نيست اگر نگوييم مشكل‌تر است . خود ثروت ، به دست آوردنش يك هنر مىخواهد ، خوب حفظ كردن و نگه داشتنش هنر بيشترى مىخواهد . اين مخصوصا در مُلك‌گيرى صادق است . در قديم مىگفتند جهانگيرى از جهاندارى آسانتر است . انقلاب ايجاد كردن از انقلاب نگه داشتن آسانتر است . انقلاب را حفظ كردن خيلى دشوار و مشكل است و كم و بيش مىشود گفت كه الان قرائن و امارات نشان مىدهد كه آن گونه كه انقلاب در وقتى كه در حال كوبيدن دشمن بيرونى بود قدرت و قوّت و نشاط داشت و پيروزى بعد از پيروزى به دست مىآمد ، از وقتى كه به حالت سازندگى افتاده است آن نشاط و آن قدرت و آن قوّت در آن نيست ، يك نوع تشتّت و تفرقه وجود دارد . البته اين تشتّت و تفرقه را يك امر غير مترقَّب نبايد تلقى كرد ، پيش بينى مىشد ، خود ما اين حرف را مكرر مىگفتيم و خود من در پاريس همين مسئله را با آقا در ميان گذاشتم كه اين وحدت و يكپارچگى كه امروز در ميان مردم ديده مىشود مسلّم با رفتن شاه به اين شكل باقى نخواهد ماند ، شكل ديگرى پيدا مىكند . روى اين جهات ، بررسى ماهيت اين انقلاب به معناى شناخت اين انقلاب به عنوان يك پديده اجتماعى ضرورت دارد يعنى ما بايد انقلاب خودمان را بشناسيم و بشكافيم و همه جنبه‌هايش را در نظر بگيريم . با شكافتن و شناختن اين انقلاب است كه امكان نگهدارى و حفظ آن و امكان تداوم بخشيدن به آن پيدا خواهد شد . اينجا ما يك بحث كلى درباره انقلابها مىكنيم و بعد وارد انقلاب ايران مىشويم .

تعريف انقلاب

اصلا انقلاب يعنى چه ؟ چندان احتياج به تعريف ندارد . انقلاب عبارت است از طغيان و عصيانى كه مردمى عليه نظم حاكم موجود براى ايجاد وضع و نظمى مطلوب انجام مىدهند ؛ يعنى انقلاب از مقوله عصيان و طغيان است عليه وضع حاكم براى وضع ديگر . پس ريشه انقلاب دو چيز است : يكى نارضايى و خشم از وضع موجود و ديگر آرمان يك وضع مطلوب . شناختن يك انقلاب به اين است كه ما بدانيم آن مردم از چه ناراضى بودند و بر چه خشم گرفته بودند و چه آرمانى داشتند ، آنچه كه مىخواستند به جاى وضع موجود بگذارند چه بوده ؟ بسا هست كه خود مردم نتوانند بشكافند ولى يك نفر محقق مىتواند وضع مردم را بهتر از آنچه كه