تشييع جنازه و هنگام دفن نبود . يكى از آنها همين صعصعه بود . همين كه از دفن فارغ شدند ، آمد كنار قبر ، يك دست را روى قلب خود گذاشت ، با دست ديگر مشتى خاك برداشت و بر سر ريخت ، گفت : « بِابى انْتَ وَ امّى يا اميرالْمُؤْمِنينَ » پدر و مادرم به قربانت ، هَنيئاً لَكَ يا ابَا الْحَسَنِ اين مردن با اين همه سعادت و پاكى ، با اين مقام در نزد حق ، گواراى تو باد ! بعد جملههايى دارد : « فَلَقَدْ طابَ مَوْلِدُكَ وَ قَوِىَ صَبْرُكَ وَ عَظُمَ جِهادُكَ وَ رَبِحَتْ تِجارَتُكَ وَ قَدِمْتَ عَلى خالِقِكَ » تا آنجا كه مىگويد : « فَاسْالُ اللَّهَ انْ يَمُنَّ عَلَيْنا بِاقْتِفائِنا ا ثَرَكَ وَ الْعَمَلِ بِسيرَتِكَ » از خدا مسئلت مىكنم كه بر ما منت بگذارد كه موفق بشويم از تو پيروى كنيم . « فَقَدْ نِلْتَ ما لَمْ يَنَلْهُ احَدٌ وَ ادْرَكْتَ ما لَمْ يُدْرِكْهُ احَدٌ » تو به چيزى رسيدى كه احدى نرسيد ، به مقامى نائل شدى كه كسى نائل نشد .
در آخر باز تكرار مىكند و مىگويد : « فَهَنيئاً لَكَ يا ابَا الْحَسَنِ » گوارا باد تو رااى ابوالحسن ! « لَقَدْ شَرَّفَ اللَّهُ مَقامَكَ » خدا مقام تو را خيلى شريف و بزرگوار قرار داد .
« فَلا حَرَّمَنَا اللَّهُ اجْرَكَ وَ لا اضَلَّنا بَعْدَكَ ، فَوَ اللَّهِ لَقَدْ كانَتْ حَياتُكَ مَفاتِحَ لِلْخَيْرِ وَ مَغالِقَ لِلشَّرِّ » خدا ما را از اجرى كه به وسيلهء تو بايد ببريم محروم نكند ، خدا ما را بعد از تو گمراه نكند ، به خدا قسم كه زندگى تو كليدهايى بود براى خير ، قفلهايى بود براى شر و بدبختى . « وَ لَوْ انَّ النّاسَ قَبِلوا مِنْكَ لَاكَلوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ ارْجُلِهِمْ وَ لكِنَّهُمْ آثَرُوا الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ » اگر مردم سخن تو را شنيده بودند و اگر تو را مىشناختند ، از آسمان و از زمين ، از بالاى سر و از زير قدمهاى آنها نعمتهاى الهى مىجوشيد ، ولى افسوس كه قدر تو را نشناختند ، دنياى دنى آنها را فريب داد .
« ثُمَّ بَكى بُكاءً شَديداً وَ ابْكى كُلَّ مَنْ كانَ مَعَهُ » « 1 » بعد خودش گريست گريستن شديدى ، و هركه را در آنجا بود گريانيد .
هامش
( 1 ) بحارالانوار ، ج 42 / ص 295 و 296 و در آن بجاى « اضَلَّنا » « اذَ لَّنا » آمده ، يعنى خدا ما را بعد از تو خوار و ذليل نكند .