زَيَّنْتَ الْخِلافَةَ وَ ما زانَتْكَ ، وَ رَفَعْتَها وَ ما رَفَعَتْكَ ، وَ هِىَ الَيْكَ احْوَجُ مِنْكَ الَيْها « 1 » .
يا اميرالمؤمنين ! تو به خلافت زينت و افتخار دادى اما خلافت براى تو زينت و افتخارى نيست ، مقام خلافت با خليفه شدن تو بالا رفت اما خلافت مقام تو را بالا نبرد ، خلافت به تو محتاجتر است از تو به خلافت .
جملهء دوم بعد از ضربت خوردن اميرالمؤمنين بود . صعصعه مثل همهء ياران خاص آن حضرت فوق العاده متأثر بود ؛ آمد بلكه بتواند عيادتى بكند ، مجال نيافت .
به وسيلهء كسى كه در اتاق بيمار رفت و آمد مىكرد سوز دل و پيام محبت خود را با اين دو جمله بيان كرده گفت : سلام مرا به آقا برسان ، بگو صعصعه مىگويد : .
يَرْحَمُكَ اللَّهُ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ حَيّاً وَمَيِّتاً ، فَلَقَدْ كانَ اللَّهُ فى صَدْرِكَ عَظيماً ، وَلَقَدْ كُنْتَ بِذاتِ اللَّهِ عَليماً . .
رحمت خدا در حيات و ممات شامل حال تو باشد يا اميرالمؤمنين ! خداوند در انديشهء تو بسيار بزرگ بود ، تو عارف و شناساى ذات خدا بودى .
پيغام صعصعه به حضرت رسيد ، فرمود : از طرف من به صعصعه بگوييد :
وَ انْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ ، فَلَقَدْ كُنْتَ خَفيفَ الْمَؤنَةِ كَثيرَ الْمَعونَةِ « 2 » .
خدا تو را رحمت كنداى صعصعه ! تو خوب يار و ياورى براى من بودى ؛ كم توقع ، كم زحمت ، كم خرج بودى ؛ از آن طرف پركار ، خدوم و فداكار بودى .
سخن سومش بعد از دفن حضرت است . بدن مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام را شب دفن كردند . به ملاحظاتى جز افراد معدودى از خواص اصحاب كسى ديگر در
هامش
( 1 ) تاريخ يعقوبى ، ج 2 / ص 179
( 2 ) بحارالانوار ، ج 42 / ص 234