همان قدر باشد كه دشمن را سركوب كنيم ؛ در اعماق روح ما در اثر بىعدالتيها و مظلوميتها و ناتوانيها عقدهها و ثأرها پيدا نشود كه روح ما طبعاً فشرده و آزرده و عاصى و سركش و بدخواه و ظالم بشود ، از ظلم لذت ببرد ، از لگدمال كردن مردم لذت ببرد .
اخلاق متعادل در جامعهء متعادل
اخلاق عالى عبارت است از اخلاق متعادل ، موزون . مسلماً و مطمئناً اگر جامعه متعادل و موزون نباشد ، اگر سازمان اجتماعى و مقررات اجتماعى و حقوق اجتماعى موزون و متعادل نباشد ، اخلاق شخصى و فردى موزون نخواهد ماند . اثر عدم تعادل اجتماعى تنها در طبقهء عامهء مردم نيست كه محرومند ، طبقهء خاصه يعنى طبقهء ممتاز كه مواهب را بيشتر به خود اختصاص دادهاند هم زيان مىبرند ؛ طبقهء عامه فشرده و عصبى مىشوند و اين طبقه ، بيكاره و بىهنر و كم استقامت و ناشكر و كم حوصله و پرخرج .
على عليه السلام دربارهء طبقهء خاصه در فرمان معروف مالك اشتر مىنويسد :
براى والى هيچ كس پرخرجتر در هنگام سستى ، كم كمكتر در هنگام سختى ، متنفرتر از عدالت و انصاف ، پرتوقعتر ، ناسپاستر ، عذرناپذيرتر ، كم طاقتتر در شدايد ، از طبقهء خاصه نيست . همانا استوانهء دين و نقطهء مركزى واقعى مسلمين و مايهء پيروزى بر دشمن ، عامهء مردم مىباشند .
توجه تو همواره به عامهء مردم معطوف باشد نه به خاصه .
على عليه السلام چقدر خوب روحيهء خاصه يعنى طبقهء ممتاز را كه عزيزهاى بىجهت اجتماعاند ، توصيف و تشريح كرده است « 1 »
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، نامهء 53 : .
وَ لَيْسَ احَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوالى مَؤنَةً فِى الرَّخاءِ وَ أَقَلَّ مَعونَةً لَهُ فِى الْبَلاءِ وَ اكْرَهَ لِلْانْصافِ وَ أَسأَلَ بِالْالْحافِ وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الْاعْطاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمّاتِ الدَّهْرِ ، مِنْ أَهْلِ الْخاصَّةِ ، وَ انَّما عَمودُ الدّينِ وَ جِماعُ الْمُسْلِمينَ وَ الْعُدَّةُ لِلْاعْداءِ الْعامَّةُ مِنَ الْامَّةِ . فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُمْ .