دور نگه مىدارد و به فرض اينكه در فتنه واقع شد تقوا او را نجات مىدهد . قرآن كريم در سورهء اعراف ، آيهء 201 مىفرمايد : .
ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون .
.
مردمان باتقوا اگر هم احياناً خيالى از شيطان بر آنها بگذرد و جان آنها را لمس كند و روح آنها را تاريك نمايد تذكر پيدا كرده و به ياد خدا مىافتند و بصيرت خود را باز مىيابند .
به همين دليل كه تقوا اثر اول يعنى روشن بينى و ازدياد بصيرت را به دنبال خود دارد ، اثر دوم يعنى نجات از مهالك و مضايق را دارد . گرفتاريها و شدايد در تاريكى پيدا مىشود ، تاريكىِ غبارِ معاصى و گناهان و هواها و هوسها . وقتى كه نور تقوا پيدا شد ، راه از چاه تميز داده مىشود و انسان كمتر گرفتار مىشود و اگر گرفتار شد در روشنى تقوا بهتر روزنهء بيرون رفتن را پيدا مىكند .
گذشته از همهء اينها تقوا و خود نگهدارى سبب مىشود كه انسان نيروهاى ذخيرهء وجود خود را در راههاى لغو و لهو و حرام هدر ندهد ، هميشه نيروى ذخيره داشته باشد . بديهى است كه آدم نيرومند و با اراده و با شخصيت ، بهتر تصميم مىگيرد و بهتر مىتواند خود را نجات بدهد . همان طورى كه نور و روشنايى داشتن ، راهى و وسيلهاى است براى نجات و رهايى ، قوّت و نيرو داشتن نيز به نوبهء خود راه و وسيلهاى است كه خداوند متعال قرار داده است .
در اواخر سورهء مباركهء يوسف آيهاى است كه به منزلهء نتيجه گيرى از آن داستان عجيب و پرهيجان است . داستان حضرت يوسف را كم و بيش همه شنيدهايد . آنجا كه داستان نزديك است به آخر برسد يعنى بعد از آنكه يوسف ، عزيز مصر مىگردد و برادران يوسف در اثر قحطى براى تهيهء غلّه از كنعان به مصر مىآيند و آنها يوسف را نمىشناسند ولى يوسف آنها را مىشناسد و يوسف به بهانهاى بنيامين را كه از طرف مادر هم با يوسف برادر بود پيش خود نگه مىدارد ، در اين وقت براى بار دوم برادران مىآيند و با گردن كج و التماس از يوسف گندم مىخواهند و حالت عجز و التماس خاصى به خود مىگيرند ، و چقدر خوب قرآن كريم منظرهء تذلّل و زارى و كوچكى آنها را در اين آيه مجسم كرده است ! گفتند :
يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضر و