هم كمتر باشد ، چون آن مؤسسه بودجهاى ندارد - سر به سر بچههاى كر و لال مردم مىگذارد تا نوشتن را به آنها ياد بدهد و ضمناً معنى سخن را با چه زحمتى به آنها بفهماند . مثلًا وقتى مىخواست بگويد : « اينجا » ، دهانش را جورى كج و راست مىكرد كه وقتى آنها به دهان او نگاه مىكنند ، بفهمند كه او مىگويد : « اينجا » . فوراً روى تخته مىنوشت « اينجا » و از اينجور چيزها .
اين چيست در بشر ؟ اين چه حسى است در بشر ؟ اين ، مظهر انسانيت و نمايشگر اصالت انسانيت است . به طوركلى حس تحسين نسبت به نيكان و حس تنفر نسبت به بدان ولو اينكه در زمانهاى گذشته بودهاند ، چيست ؟ وقتى كه نام يزيد و شمر را پيش ما مىبرند با آن جنايتهايى كه مرتكب شدهاند و از آن طرف نام شهيدان كربلا را براى ما ذكر مىكنند با آن فداكاريهايى كه انجام دادهاند ، در خودمان يك حس تنفر نسبت به دستهء اول و يك حس اعجاب و احترام نسبت به دستهء دوم پيدا مىكنيم . اين چيست ؟ آيا واقعاً باز مسئلهء طبقه است ؛ ما فكر مىكنيم ، خودمان را در طبقهء شهيدان كربلا مىبينيم و دشمنانمان را در آن دستهء ديگر ، و اين حس تنفر از يزيد و شمر همان حس تنفرى است كه از دشمنان خودمان داريم ولى آن را متوجه آنها مىكنيم و آن حس احترامى كه نسبت به شهيدان كربلا داريم همان تمايلى است كه به خودمان داريم و به اين صورت بيان مىكنيم ؟ ! اگر اينطور است ، پس آن كسى هم كه او را دشمن خودت و ستمگر نسبت به خودت حساب مىكنى ، با تو هيچ فرق ندارد چون او هم حق دارد كه مثلًا از يزيد و شمر تحسين كند و به آنها احترام بگزارد و از شهيدان كربلا تنفر داشته باشد ، زيرا او هم خودش را كنار هم طبقهء خود مىگذارد و به حكم همان حسى كه تو از دستهء اول تنفر پيدا مىكردى و نسبت به دستهء دوم تحسين و اعجاب داشتى ، او برعكس نسبت به آن كه تو تنفر دارى تحسين دارد و نسبت به آن كه تو تحسين دارى تنفر دارد .
اينطور نيست . شما در اينجا از دريچهء ديگرى كه دريچهء شخصى نيست ، دريچهء فرد نيست ، بلكه دريچهء انسانيت است و با جهان انسانيت و درياى انسانيت شما اتصال دارد [ به موضوع مىنگريد ] . در اين نگرش ، ديگر « من » و « تنفر » نيست بلكه حقيقت در ميان است . در آن پيوندى كه در آنجا دارى ، آن « من » كه نسبت به شهيدان كربلا تحسين مىكند و نسبت به دشمنان آنها تنفر دارد « من » شخصى نيست ، يك « من » كلى و نوعى است . مكتب انسانيت كه براى بشريت اصالت قائل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 681
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٨١