خودش ، بر ميل و رغبت خودش مسلط شود . يعنى پيامبر آن زورآزمايى بدنى را فوراً تحليل و تبديل به يك مسابقهء روحى كرد و مسئلهء قوّت بازو را روى قوّت اراده [ تحليل نمود ، ] گفت البته اين هم يك كارى است ؛ آن كه بازويش قويتر است مردتر است اما مردى فقط به زور بازو نيست ، زور بازو يكى از نشانههاى كوچك آن است . اساس مردى در قوّت اراده است . ملّاى رومى مىگويد :
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو * طالب مردى چنينم كو به كو
ما على عليه السلام را كه شير خدا مىدانيم ، مرد خدا مىدانيم ، چون در دو جبهه از همه مردتر بود : يكى جبههء بيرونى ، اجتماعى ، ميدانهاى مبارزه كه هر پهلوانى را به خاك مىافكند و از آن مهمتر ، جبههء درون خودش كه بر خودش مسلط بود ؛ ارادهاش بر هر ميلى ، بر هر شهوتى ، بر هر انديشهاى حاكم بود . اين داستان كه مولوى آن را در مثنوى آورده ، چقدر از نظر مردى و قوّت اراده ، فوق العاده است ! چه تابلوى عالى و لطيفى است كه يك جوان بيست و چهار پنج ساله ، دشمن بسيار نيرومند خودش را به خاك افكنده است ، مىرود روى سينهاش مىنشيند تا سرش را از بدن جدا كند . او به صورت على عليه السلام تف مىاندازد . طبعاً على ناراحت مىشود . موقتاً از بريدن سر او صرف نظر مىكند . چند لحظهاى قدم مىزند ، بعد برمىگردد . دشمن مىگويد : چرا رفتى ؟ مىگويد : براى اينكه اگر در آن حال سر تو را بريده بودم ، به حكم خشم خودم بريده بودم نه براى انجام وظيفهام و در راه هدفم و در راه خدا . اينقدر آدم بر خودش ، بر اعصاب خودش ، بر خشم خودش ، بر رضاى خودش مسلط باشد ! .
اين هم يك نظر و يك معيار براى انسانيت است .
4 . آزادى
. معيار ديگر براى انسانيت انسان ، آزادى است . يعنى چه ؟ يعنى انسان آن اندازه انسان است كه هيچ جبرى را تحمل نكند ، محكوم و اسير هيچ قدرتى نباشد ، همه چيز را خودش آزادانه انتخاب كند . مىدانيد كه در مكتبهاى جديد روى آزادى به عنوان معيارى از معيارهاى انسانى ، بيشتر تكيه مىشود ؛ يعنى به هر اندازه كه فرد بتواند آزاد زيست كند ، به همان اندازه انسان است . پس آزادى معيار انسانيت است .
اين نظريه چطور است ؟ آيا درست است يا نه ؟ اين نظريه هم مثل نظريات پيش ، هم