تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
مضيقهء بىآبى قرار بگيرد و از اين راه شكست بخورد . اميرالمؤمنين وقتى وارد شد ديد اينها دست به چنين كارى زده‌اند . نامه‌اى نوشت ، كسى را فرستاد كه اين كار را نكنيد ؛ ما كه هنوز با يكديگر جنگ نداريم ، ما آمده‌ايم با هم صحبت كنيم ، سفير بفرستيم ، ملاقات كنيم بلكه خداوند ميان مسلمين اصلاح كند و جنگ صورت نگيرد . معاويه به هيچ شكل حاضر نشد ، گفت ما اين فرصتى را كه داريم هرگز از دست نمىدهيم . چند بار حضرت اين كار را كردند . هرچه گفتند كه - به اصطلاح ما - از خر شيطان پايين بيا ، ما كه نمىتوانيم با بىآبى صبر كنيم ، اگر يك يا دو روز طول بكشد و آبمان تمام بشود مجبور خواهيم شد شمشير بكشيم ولى من مىخواهم فرصتى باشد تا مذاكره كنيم ، گفت نمىشود كه نمىشود . على عليه السلام ديد كه چاره‌اى جز جنگ نيست . آمد براى اصحاب خودش خطابهء مختصرى خواند . ببينيد اين على زاهد ، اين على عابد ، اين على متّقى و پرهيزكار ، اين على اهل آخرت ، در روحش چقدر حماسه و عظمت وجود دارد و چقدر شرافت انسانيت را حفظ مىكند ! ( بر خلاف زاهدمآبان ما ) . فرمود : قَدِ اسْتَطْعَموكُمُ الْقِتال ( خطابه حماسى است ) لشكريانم ، سپاهيانم ! اينها جنگ را مانند يك خوراك از شما مىخواهند ، شمشيرها را مثل يك خوراك از شما مىخواهند ، جنگ طلب شده‌اند . بعد فرمود : رَوُّوا السُّيوفَ مِنَ الدِّماءِ ، تَرْوَوْا مِنَ الْماءِحالا كه اينها چنين كردند ، مىدانيد چه بايد كرد ؟ لشكريان من ! تشنه مانده‌ايد ؟ يك راه بيشتر وجود ندارد : اين شمشيرهاى خودتان را از خون اين پليدها سيراب كنيد تا خودتان سيراب شويد . بعد فرمود : فَالْمَوْتُ فى حَياتِكُمْ مَقْهورينَ وَ الْحَياةُ فى مَوْتِكُمْ قاهِرينَ « 1 » ( من خيال نمىكنم در همهء خطابه‌هاى حماسى ، جمله‌اى كوتاه به اين رسايى و مهيّجى وجود داشته باشد . ) معنى زندگى چيست ؟ زندگى كه نان خوردن و آب نوشيدن نيست ، زندگى كه خوابيدن نيست ، زندگى كه راه رفتن نيست . اگر بميريد و پيروز باشيد ، آن وقت زنده هستيد ولى اگر مغلوب دشمن باشيد و زنده باشيد ، بدانيد كه مرده‌ايد . اين‌طور على عليه السلام روح عزّت و كرامت را در اصحاب خود دميد . در اين زمينه‌ها جمله‌هاى ديگرى از اميرالمؤمنين هست كه قسمتهايى از آنها را براى شما عرض مىكنم . به طوركلى اميرالمؤمنين تمام اخلاق دنيّه را به حساب
هامش
( 1 ) همان ، خطبهء 51 .