تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
بين برود ، مطلبى را در موضوع هجرت و نيز جهاد عرض مىكنم :

هجرت از گناهان

از هجرت و همچنين از جهاد ، تعبير و تفسير ديگرى هم شده است و آن اينكه از هجرت تعبير به هجرت از گناهان مىشود : الْمُهاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئاتِ « 1 » مهاجر كسى است كه از گناهان هجرت كند و دورى گزيند . آيا اين تعبير و تفسير درست است يا نه ؟ مثلًا كسى كه به گناهى آلوده است اگر از آن گناه دست شست ، كناره گيرى كرد و دور شد ، نوعى مهاجر است چون از گناه دورى جسته است . با اين منطق همهء توبه كاران دنيا مهاجر هستند چون يك مرتبه گناه و سيّئه را كنار گذاشته و از آن هجرت كرده‌اند ، نظير فُضَيْل بن عياض و بُشر حافى . فضيل بن عياض مردى است كه در ابتدا دزد بود . بعد تحولى در او پيدا شد ، تمام گناهان را كنار گذاشت ، توبهء واقعى كرد و بعدها يكى از بزرگان شد . نه فقط مرد باتقوايى شد ، بلكه معلم و مربى عدهء ديگرى شد ، درحالى كه قبلًا يك دزد سر گردنه گيرى بود كه مردم از بيم او راحتى نداشتند . يك شب از ديوارى بالا مىرود ، روى ديوار مىنشيند و مىخواهد از آن پايين بيايد . اتفاقاً مرد عابد و زاهدى شب زنده دارى مىكرد ، نماز شب مىخواند ، دعا مىخواند ، قرآن مىخواند و صداى حزين قرآن خواندنش به گوش مىرسيد . ناگهان صداى قرآن خوان را شنيد كه اتفاقاً به اين آيه رسيده بود :
ا لم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله
« 2 » آيا وقت آن نرسيده كه مدعيان ايمان ، قلبشان براى ياد خدا نرم و آرام شود ؟ يعنى تا كى قساوت قلب ، تا كى تجرّى و عصيان ، تا كى پشت به خدا كردن ؟ ! آيا وقت روبرگرداندن ، رو كردن به سوى خدا نيست ؟ آيا وقت جدا شدن از گناهان نيست ؟ اين مرد كه اين جمله را روى ديوار شنيد ، گويى به خود او وحى شد ، گويى مخاطبْ شخص اوست ؛ همان جا گفت : خدايا ! آرى ، وقتش رسيده است ، الآن هم وقت آن است . از ديوار پايين آمد و بعد از آن ، دزدى ، شراب ، قمار و هرچه را كه احياناً مبتلا به آن بود كنار گذاشت . از همه هجرت كرد و دورى گزيد . تا حدى كه براى او مقدور بود ، اموال مردم را به
هامش
( 1 ) سفينة البحار ، ج 2 / ص 697 . ( 2 ) حديد / 16 .