تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
خانه « بُشْر » است كه يكى از رجال و شخصيتهاى معروف اين شهر است . اين چه سؤالى است كه شما مىكنيد ؟ ! ( حالا شايد سؤال و جواب‌هاى ديگرى هم رد و بدل شده كه اينها در تاريخ و حديث نوشته نشده است ولى اين قدر هست كه برگشتن اين كنيز طول كشيد . ) وقتى كه به خانه برگشت ، صاحبخانه ( بشر ) از او پرسيد : چرا طول كشيد ، چرا دم در معطل شدى ؟ گفت : يك آقايى آمد از اينجا رد بشود با اين نشانى و اين علائم ، با من چنين گفتگو كرد ، از من اين‌جور سؤال كرد و اين‌جور جواب دادم ، در آخر كار به من گفت : بله معلوم است كه او بنده نيست و آزاد است ؛ اگر بنده مىبود كه اين سروصداها اينجا بلند نبود ، اين بزن وبكوب‌ها نبود ، اين شرابخوارىها نبود ، اين عيّاشيها نبود . بشر تا اين جمله را شنيد و با علاماتى كه اين زن از آن مرد گفت و تعريف كرد ، فهميد كه موسى بن جعفر بوده است . ( حالا وادار كردن به توبه و انقلاب درونى ايجاد كردن اين است . اينها ديگر از كارهاى انبياء و اولياء است . غيرانبياء و اولياء قدرت چنين كارى را ندارند . ) اين مرد مهلت كفش به پاكردن هم پيدا نكرد . با پاى برهنه دويد دم درب . پرسيد : از كدام طرف رفت ؟ گفت : از اين طرف . دويد تا به امام رسيد . خودش را به دست و پاى امام انداخت و گفت : آقا ! شما راست گفتيد ، من بنده هستم ، ولى حس نمىكردم كه بنده هستم . از اين ساعت مىخواهم واقعاً بنده باشم . آمده‌ام به دست شما توبه كنم . همان جا به دست امام توبه كرد و برگشت و تمام آن بساط را از ميان برد ، و از آن پس هم ديگر كفش به پايش نكرد و در بازارها و خيابانهاى بغداد با پاى برهنه راه مىرفت و به او مىگفتند « بشر حافى » يعنى بشر پابرهنه . گفتند : چرا با پاى برهنه راه مىروى ؟ گفت : چون آن توفيقى كه در خدمت امام موسى بن جعفر نصيب من شد در حالى بود كه پايم برهنه بود . دلم نمىخواهد كه ديگر كفش به پايم كنم . مىخواهم آن هيئتى را كه در آن ، توفيق نصيب من شد براى هميشه حفظ كنم .

توبهء ابولُبابه

بنى قُرَيْظه خيانتى به اسلام و مسلمين كردند . رسول اكرم تصميم گرفت كه كار آنان را يكسره كند . آنها گفتند : ابولُبابه را پيش ما بفرست . او با ما هم پيمان است . ما با او مشورت مىكنيم . پيغمبر اكرم فرمود : ابولبابه برو . او هم رفت . با او مشورت كردند ، ولى در اثر يك روابط خاصى كه با يهوديان داشت ، در مشورتْ منافع اسلام و