سؤال مانندى از على كرد : على جانم ! بگو آن وقتى كه در بستر شهادت افتاده باشى چگونه صبر خواهى كرد ؟ چه جوابى مىدهد ! يا رسولَ اللَّه ! آنجا كه جاى صبر نيست ، آنجا جاى بُشرى است و جاى شكر و سپاسگزارى است . شما به من بفرماييد آن وقتى كه من در بستر شهادت افتادهام چگونه خدا را شكر مىكنم .
هميشه على به دنبال اين گم گشتهء خودش مىرفت . اجمالًا مىدانست كه اين فرق او در راه خدا شكافته خواهد شد . مىگفت خدايا آن لحظهء نازنين ، آن لحظهء زيبا ، آن لحظهء پرلذّت و پربهجت چه لحظهاى خواهد بود ؟ پيغمبر به على فرموده بود كه شهادت تو در ماه رمضان است ، در آن ماه رمضان سال 41 هجرى على مثل اينكه قلبش احساس كرده بود كه ديگر هرچه مىخواهد واقع بشود در اين ماه رمضان واقع مىشود . بچههاى على احساس كرده بودند كه در اين ماه رمضان على يك حالت انتظار و اضطراب و دلهرهاى دارد ، مثل اينكه انتظار يك امر بزرگى را مىكشد . روز سيزدهم رمضان است ، براى مردم خطبه و خطابه مىخواند . در وسط خطبه و خطابه چشمش افتاد به امام حسن ، حرفش را بريد ، صدا زد عزيزم حسن ! از اين ماه چند روز گذشته است ؟ خيلى سؤال عجيبى است . على خودش بهتر از همه مىداند كه چند روز گذشته است ، چطور از اين جوانش مىپرسد ؟ عرض كرد :
پدر جان سيزده روز . فوراً رو كرد به امام حسين : حسينم ! از اين ماه چند روز باقى مانده است ؟ ( خيلى واضح است وقتى سيزده روز گذشته است هفده روز باقى مانده است ) پدر جان هفده روز باقى مانده است . دستى به محاسن كشيد ، فرمود : بسيار نزديك است كه اين محاسن با خون اين سر خضاب بشود . انتظار چنين ساعت و چنين روزى را داشت .
يكى از آن جملههاى بسيار زيباى اميرالمؤمنين كه در خلال همين چهل و پنج ساعت ايراد كرده اين است ؛ ديگران خيلى مضطرب و ناراحت بودند ، اشك مىريختند و گريه مىكردند ولى خودش اظهار بشاشت مىكرد ، فرمود : وَاللَّهِ ما فَجَأَنى مِنَ الْمَوْتِ وارِدٌ كَرِهْتُهُ وَ لا طالِعٌ انْكَرْتُهُ و ما كُنْتُ الّا كَقارِبٍ وَرَدَ وَ طالِبٍ وَجَدَ به خدا قسم كه اگر مُردم من هيچ كراهتى ندارم ، يك ذرّه كراهت ندارم . اين براى من يك امر نشناختهاى نبود ، يك مهمان ناشناختهاى نبود ، يك مهمان شناخته شده بود . بعد فرمود : مىدانيد مَثَل من مَثَل كيست ؟ مَثَل آن عاشقى است كه به دنبال مطلوب و معشوق خودش مىرود و او را مىيابد . مَثَل من مَثَل آن تشنهاى است كه در يك
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 478
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧٨