استثمار نمىكرده ، ولى ميدان را از او مىگرفته است . مثلًا فرض كنيد زمينى بوده است متعلق به دو نفر ، هر دو از زمين استفاده مىكردهاند . آن كه قويتر و نيرومندتر بوده ، براى اينكه ميدان خودش وسيعتر باشد زمين ديگرى را از او مىگرفته و او را از زمين بيرون مىكرده است ، و يا او را هم با زمين در خدمت خود مىگرفته كه اين اسارت و بردگى نام دارد .
آزادى اجتماعى در قرآن
در نصّ قرآن مجيد ، يكى از هدفهايى كه انبياء داشتهاند اين بوده است كه به بشر آزادى اجتماعى بدهند ، يعنى افراد را از اسارت و بندگى و بردگى يكديگر نجات بدهند . قرآن كتاب عجيبى است ! بعضى از معانى و مفاهيم است كه در يك عصر به اصطلاح گل مىكند ، زنده مىشود ، اوج مىگيرد ، ولى در عصرهاى ديگر آنقدر اوج نداشته است . در بعضى از عصرها مىبينيم كه برخى از كلمات ، به حق اوج مىگيرد .
وقتى به قرآن مراجعه مىكنيم ، مىبينيم چقدر در قرآن اين كلمه اوج دارد ، و اين عجيب است . يكى از حماسههاى قرآنى ، همين موضوع آزادى اجتماعى است . من خيال نمىكنم كه شما بتوانيد جملهاى زندهتر و موجدارتر از جملهاى كه در اين مورد در قرآن هست پيدا كنيد ؛ شما در هيچ زمانى پيدا نخواهيد كرد ، نه در قرن هجدهم ، نه در قرن نوزدهم و نه در قرن بيستم ، در اين قرنهايى كه شعار فلاسفه آزادى بشر بوده است و آزادى بيش از اندازه زبانزد مردم بوده و شعار واقع شده است . شما جملهاى پيدا كنيد زندهتر و موجدارتر از اين جملهاى كه قرآن دارد :
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ
« 1 » .
اى پيغمبر ! به اين كسانى كه مدعى پيروى از يك كتاب آسمانى گذشته هستند ، به اين يهوديها ، مسيحيها ، زرتشتيها - و حتى شايد به اين صابئيها كه در قرآن اسمشان آمده است - و به همهء ملتهايى كه پيرو يك كتاب قديم آسمانى هستند اينطور بگو :
هامش
( 1 ) آل عمران / 64 .