يكى از كسانى كه خيلى دلش مىخواهد حافظ را مثل خودش توجيه كند ، مىگويد كه به نظر من اصلًا حافظ اين شعر را در دورهء پختگىاش گفته ، چرا ؟ به چه دليلى ؟ براى اينكه او در حد كفر يك حرفى زده و اگر اين حرف در ديوانش مىبود آنوقت شاه شجاع كه به او اعتراض كرد كه تو چرا گفتى :
گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد * آه اگر از پى امروز بود فردايى
به اين شعر نيز اعتراض مىكرد . معلوم مىشود اين شعر را آن وقت نگفته بوده ، بلكه در آخر عمر و بعد از مرگ شاه شجاع گفته است .
با آن بيانى كه در باب « نظر عارف » عرض كرديم جواب اين حرف خيلى واضح و روشن است . مىخواهد بگويد كه در ديد عارف خطا اساساً وجود ندارد و نمىتواند وجود داشته باشد ، چطور ؟ عارف از خدا عالم را مىبيند ، از بالا جهان را مىبيند ، غير از فيلسوف و مردم عادى است كه از پايين جهان را مىبينند . آن كه جهان را از پايين مىبيند او قهراً تك تك و جزئى جزئى مىبيند و تمام نظام را يك جا نمىتواند ببيند . در يك مجموعه ، اجزاء را ديدن ، يك جزء را انسان ببيند و تنها بخواهد روى آن قضاوت كند يك حكم دارد ، در مجموع ببيند حكم ديگرى دارد . شما زيباترين چهرهها را در نظر بگيريد ؛ اگر همهء اين چهره را بپوشند ، فقط دو رشته دندان پيدا باشد ، با سر مرده هيچ تفاوتى ندارد ، آدم از ديدنش وحشت مىكند ؛ يا فقط يك چشم را انسان ببيند ، يا فقط يك ابرو را ببيند . حالا ذهن انسان از باب اينكه وقتى يك عضو را مىبيند اعضاى ديگر را مجسم مىكند نمىگذارد كه خيلى زشت به نظر جلوه كند ولى اگر انسان به آن قسمتهايى كه در زير پرده هست توجه نداشته باشد قهراً آنچنان كه لااقل زيبا بايد ببيند نمىبيند ؛ وقتى زيبايىاش آنچنان كه هست جلوه مىكند كه همه را با يكديگر ببيند . آن كه از بالا نگاه مىكند ديدش كامل است ، آن كه از پايين نگاه مىكند ديدش ناقص است . در ديد ناقص خطا مىآيد . وقتى كه « ديد » كامل شد ، ديگر در اين ديد تمام آنچه كه خطا در ديد ناقص وجود داشت از بين مىرود . البته حافظ رسمش هم اين است كه هميشه مخصوصاً دوپهلو حرف مىزند كه اين خودش داستان مفصلى است . ولى منظورش همين است كه با ديد پاك « كامل » [ نقصى وجود ندارد . ] پير يعنى كامل ( قرينهاش در خودش است ) . پس غيركامل نقص مىبيند ولى كامل است كه هرگز نقصى نمىبيند . چرا نمىتواند نقص ببيند ؟ از باب اينكه او همه را با هم مىبيند ، مجموع