نمىكند و هميشه ستايش مىكند . بله ، صوفى را يك جا ستايش مىكند ، يك جا نه ؛ اين براى آن است كه صوفى در نظر او دو نوع است : صوفىاى كه واقعاً همان عارف است ، و صوفى حرفهاى كه در و دكان درست كرده . به هرحال در اينكه حافظ خودش را عارف معرفى مىكند بحثى نيست ، و بعلاوه جمله هايش همه جملههاى عرفانى است ، تعبيراتش راجع به عالمْ عرفانى است . بنابراين در منطق حافظ نمىتواند ناموزونى ، خطا و امثال اينها در كار عالم فرض بشود . اين يك جهت كه اصلًا لازمهء مكتب حافظ اين است و جز اين نمىتواند باشد . بعلاوه حافظ در بسيارى از اشعارش به اين مطلب تصريح مىكند ، مثلًا غزل معروفى دارد كه مىگويد :
در خرابات مغان نور خدا مىبينم * اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم
خواهم از زلف بتان نافه گشايى كردن * فكر دور است همانا كه خطا مىبينم
سوز دل ، اشك روان ، آه سحر ، نالهء شب * اين همه از نظر لطف شما مىبينم
هر دم از روى تو نقشى زندم راه خيال * با كه گويم كه در اين پرده چهها مىبينم ؟
كس نديدست ز مشك ختن و نافهء چين * آنچه من هر سحر از باد صبا مىبينم
تا اين شعر كه مىگويد :
نيست در دايره يك نكته خلاف از پس و پيش * كه من اين مسئله بىچون و چرا مىبينم
تعبيرى عرفانى از آن تعبير فلسفى است كه مىگويد : « ليس فى الامكان ابدع مما كان » . .
در غزل ديگرى كه با اين بيت آغاز مىشود :
دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما * چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
مىگويد :